صفحه قبل این صفحه را چاپ کنید
معنا و پی آمدهای سیاسی پیروزی اوباما در انتخابات آمریکا

یک دنیای بهتر: اوباما با اختلاف قابل توجهی بر رقیب خود در حزب جمهوریخواه آمریکا پیروز شد. برای اولین بار یک سیاهپوست، فرزند یک مهاجر در آمریکا به بالاترین مقام اجرایی دولت آمریکا دست یافته است. معنا و پیام این انتخابات و رای مردم چیست؟ کدام شرایط این پیروزی را ممکن کرد؟ مطلوبیت و جایگاه اوباما برای بخشهایی از طبقه حاکمه آمریکا چیست؟ تغییرات مد نظر این جناح در هیات حاکمه آمریکا کدام است؟ دامنه و عمق این تغییرات چیست؟ تفاوت تغییرات مورد نظر مردم با جناح جدید هیات حاکمه آمریکا چیست؟

علی جوادی: در سیستمی که تا دهها سال پیش شهروند صاحب حق رای و انتخاب، فقط مرد سفید و صاحب زمین و سرمایه بود، مسلما چنین تغییر و انتخاب یک سیاهپوست به بالاترین مقام اجرایی دولت یک پیشرفت است. اما این "پیشرفت" پیش از آنکه نشان برتری چنین سیستمی باشد، نشان عقب ماندگی و نابرابری تاریخی آن است. بعلاوه این "پیشرفت" را هم دمکراسی مدیون تلاش مردم برابری طلبی است که خواهان از بین بردن هرگونه تبعیضی بر حسب جنسیت و یا رنگ پوست در جامعه هستند. این "پیشرفت" هم مانند "حق رای زنان"، "حق رای سیاهان"، لغو آپارتاید نژادی در بخشهایی از جامعه آمریکا به دمکراسی تحمیل شده است.

معنا و پیام رای مردم در این انتخابات در درجه اول، رای "نه" به دستگاه و سیاستهای هیات حاکمه اولترا ارتجاعی و فوق دست راستی کنونی بود. مردم خواهان تغییرند. رای شان رای به تغییر بود. رئیس هیات حاکمه کنونی، جورج بوش، یکی از منفورترین چهره سیاسی این جامعه است. نارضایتی از وضع موجود پدیده ای همه گیر است. شکاف طبقاتی در جامعه افزایش قابل ملاحظه ای یافته است. تلاش برای پایان دادان به این دوران همگانی و در تمام سطوح جامعه چشمگیر است. شکاف طبقاتی در این دوران افزایش بی سابقه ای یافته است. جنگ تاٽیرات مخرب خودش را بر جامعه آمریکا نیز بجا گذاشته است. نزدیک به ١٠ میلیون نفر بیکارند. بیش از ٤٥ میلیون نفر فاقد بیمه درمانی اند. رکود و بحران اقتصادی کنونی و عکس العمل دولت در نجات سرمایه و تحمیل بار بحران بر دوش مردم، جامعه را شوک کرده است. رای مردم رای "نه" به وضعیت موجود و واکنشی به یک دوره عقب گرد و ارتجاع و عنان گسیختگی سرمایه بود. پیروزی اوباما در متن چنین شرایطی صورت گرفت. اوباما منشاء این واقعیت و حرکت اعتراضی در جامعه نبود. یک محصول این شرایط را از آن خود کرد. بر این حرکت اجتماعی سوار شد. و این طبیعی ترین اتفاق در شرایطی است که توده های مردم و طبقه کارگر در سیاست نمایندگی نشوند. در چنین شرایطی، قدرت در جامعه میان احزاب و گرایشات متفاوت سرمایه دست به دست میشود. مردم در غیاب یک آلترنایتو آزادیخواه و برابری طلب و کمونیستی رای خود را به جناح "چپ" طبقه حاکمه میدهند. به بد در مقابل بدتر متوسل میشوند.

اوباما نماینده یک جناح از طبقه حاکمه در آمریکا است. واقعیت این است که بخشهایی از طبقه حاکمه آمریکا نیز خواهان "تغییر" اند. ادامه وضعیت موجود و حاکمیت جناح نئوکنسرواتیو را مضر به حال منافع سرمایه و نقش و موقعیت سیاسی آمریکا در سطح جهان میداند. سیاستهای این جناح را عاملی در جهت گسترش تروریسم اسلامی و تضعیف موقعیت آمریکا و متحدینش در این تقابل میدانند. بعضا خواهان پایان دادن به جنگ آمریکا در عراق هستند. میدانند که افول اقتصادی سرمایه عاملی در جهت بر هم زدن توازن قوای سیاسی در سطح جهانی است. نگرانند! از این رو خواهان تغییرند.

مردم هم خواهان تغییرند. خواهان یک زندگی بهتر و بهبود شرایط مادی زندگی خود هستند. خواهان افزایش دستمزد، بهبود شرایط کاری، دسترسی به بیمه درمانی و پزشکی اند. از تعرض دولت به زندگی و حقوقی فردی و مدنی و شرایط اقتصادی شان به تنگ آمده اند. از تبعیض و نابرابری خسته شده اند. اما تفاوتها پایه ای است. بخشهایی از بورژوازی نگران موقعیت تضعیف شده آمریکا در سطح جهانی اند. نگران عروج نیروها و قطبهایی هستند که میتوانند موقعیت "تک ابر قدرتی" آمریکا را مورد مخاطره قرار دهند. دریایی تغییرات مد نظر این دو اردو را از هم جدا میکند. هرگونه تغییر عمیقی مستلزم کنار زدن شرایطی است که زندگی مردم را به اسارت گرفته است.

یک دنیای بهتر: امیدها و توهمات بسیاری به پیروزی اوباما گره خورده است؟ بعضی صحبت از عروج فرانکلین روزولت دوم میکنند. (روزولت پروژه های اصلاحی معینی، از جمله بیمه بازنشستگی، بیمه بیکاری، و ... را، در دوران رکود عظیم آمریکا در سالهای ۱۹۳۲ به بعد به تصویب رساند.) آیا اوباما چنین نقشی ایفا خواهد کرد یا نیرویی خواهد بود که سیاست ریاضت کشی اقتصادی را پیگیری خواهد کرد؟ کدامیک؟ چه ترکیبی؟ مکانیسم تحقق و پیشبرد و انجام اقدامات رفاهی و اصلاحی در جامعه ای مانند آمریکا چیست؟ کمونیسم کارگری چه برخوردی به این "اصلاحات" احتمالی دارد؟ در این پروسه چه تاکیدات و همزمان چه هشدارهایی دارد؟

علی جوادی: اوباما نماینده جناح لیبرال طبقه حاکمه در آمریکا است که بزودی در راس قدرت دولتی قرار خواهد گرفت. پیروزی اوباما محصول شرایط ویژه ای در آمریکا است. اوباما در مرکز تلاقی دو تلاش و دو گرایش اجتماعی متفاوت در جامعه قرار دارد. تلاش جامعه و مردمی که خواهان تغییرند. و تلاش بخشی از هیات حاکمه که خواهان "تغییر" است. گویی "ائتلافی" اعلام نشده اوباما را به پیروزی رسانده است. این شرایط و "ائتلاف" پایدار نیست. از هم اکنون شکاف ها در حال گسترش است. اگر توهمی هست که هست به نقش اوباما در این بستر گره خورده است. این توهمات بسرعت فرو خواهند ریخت. از هم اکنون این گرایش مشغول کنترل و "مدیریت توقعات مردم" شده است. صریحا اعلام کرده اند که نباید انتظار و توقعی زیادی داشت. خواهان صبر و انتظار مردمند. اما در نجات سرمایه همگی تعجیل دارند.

اما همان شرایط ویژه ای که اوباما را به پیروزی رسانده است در عین حال او را هم در شرایط خاصی قرار داده است. از این رو این گرایش طبقه حاکمه در موقعیت کاملا حساسی قرار دارد. اگر هیچگونه اقدامی در قبال خواستها و مطالبات مردم از خود نشان ندهد با موجی از اعتراض و تقابل اجتماعی مواجه خواهد شد. از طرف دیگر تن دادن به مطالبات مردم کل سرمایه اجتماعی و بخشهای دیگر طبقه حاکمه را در مقابل او بسیج خواهد کرد. حفظ این بالانس برای اوباما آسان نخواهد بود. این تعادل شکننده است.

هرگونه تغییری در این جامعه محصول جنبشهای اجتماعی و اعتراضی است. اگر مردم سازمان یابند. اگر مردم و نیروهای اجتماعی مترقی و سوسیالیستی در ابعادی گسترده متحد شوند. میتوانند بوروژازی و سرمایه را وادار به انجام مطالبات اقتصادی و رفاهی و مدنی خود بکنند. دامنه و عمق اقدامات در دستور محصول توازن قوای سیاسی و قدرت و نیروی طبقه کارگر و جنبشهای مطالباتی است. در غیر اینصورت تغییرات محدود، دم بریده و ناچیز خواهد بود. یک واقعیت روشن است. مردم با حساسیت سیاستها و اقدامات دولت جدید را دنبال خواهند کرد.

آیا ما شاهد عروج "فرانکلین روزولت" نوع دومی خواهیم بود؟ واقعیت این است که توقع و انتظار زیادی به خود روزولت هم مجاز نیست. روزولت در شرایطی در جامعه آمریکا به قدرت رسید که بحران عظیم اقتصادی پیکره جامعه را در برگرفته بود. بیکاری به حد قابل انفجار بیست و پنج در صد رسیده بود. انزجار و نفرت از سرمایه در سطح جهانی یک پدیده عمومی بود. شوروی علیرغم عروج استالین و شکل گیری یک سرمایه داری دولتی توانسته بود مدل اقتصادی قابل قبول تری در سطح جامعه جهانی ارائه دهد. موقعیت اقتصادی و شرایط زندگی در شوروی به آرزوهای بسیاری حتی در خود آمریکا دامن زده بود. این عوامل جهانی را باید به شرایط ویژه و تلاش جامعه برای خلاصی از وضعیت آنزمان افزود. یک علت عمومی و استقبال از طرحها و پروژه "معاهده جدید" روزولت شرایط جامعه پیش از آن است. بی حقوقی عمومی. عدم هرگونه تامین اجتماعی و اقتصادی، عدم وجود بیمه بیکاری، بیمه و خدمات بازنشستگی یک واقعیت جامعه بود. جامعه آمریکا در آستانه یک تغییر قرار داشت. الگوی اقتصادی شوروی یک واقعیت زنده و کارا بود. طرحهای روزولت پاسخی به این شرایط متحول سیاسی داخلی و جهانی بود. این طرحها اگر چه برای جامعه آمریکا یک پیشرفت بود و تاٽیرات معینی بر زندگی و تامین معاش مردم و توده های زحمتکش داشت در عین حال از سطح توقعات و واقعیات سایر جوامع در همان زمان عقب بود.

کمونیسم کارگری برای هر ذره تغییری در زندگی مادی توده های جامعه مبارزه میکند. تلاش برای تحمیل اصلاحات هر چه وسیع تر به طبقه حاکمه تناقضی با تلاش ما برای سازماندهی انقلاب اجتماعی ندارد. ما منقد عمیق آن گرایشاتی هستیم که فقر و بی حقوقی مردم را عاملی در جهت "رادیکالیزه" کردن جامعه و گسترش مبارزه انقلابی میدانند. ما در مبارزه همزمان برای تحمیل اصلاحات و سازماندهی انقلاب اجتماعی را شرط پیشروی جنبش خودمان میدانیم. از نظر ما انقلاب کارگری تحولی از سر فقر و استیصال نیست. ما در عین مبارزه برای اصلاحات و بهبود زندگی مردم تاکید میکنیم که تحقق جامعه ای آزاد، برابر و انسانی از طریق اصلاح نظام سرمایه داری ممکن نیست. ما تاکید میکنیم تا زمانیکه بنیادهای نفرت انگیز نظام سرمایه داری پابرجاست این دستاوردها موقت و قابل بازپس گیری است.

ریاضت کشی اقتصادی یا سیاستهای رفاهی؟ واقعیت این است که اوباما و هر جناحی از سرمایه در  اساس تضمین کننده مصالح و شرایط سود آوری و انباشت سرمایه هستند. این بنیاد سیاست اقتصادی اوباما خواهد بود. آیا انجام برخی اصلاحات در چنین شرایطی یک غیر ممکن است؟ مساله اساسا به قدرت اعتراضی مردم و هراس این جناح گره خورده است. یک واقعیت اما روشن است: تحقق خواستها و مطالبات عمیق مردم در گرو پیشروی سوسیالیسم و طبقه کارگر در جامعه است.  

یک دنیای بهتر: تاثیر تغییر و تحول در هیات حاکمه آمریکا در موقعیت و مکان سیاسی و اجتماعی آمریکا در سطح جهان چیست؟ آیا افول آمریکا آغاز شده است؟ آیا تغییری در اهداف استراتژیک آمریکا در سطح جهان بوجود خواهد آمد؟ این جناح چگونه سیاستهای بین المللی و جهانی طبقه حاکمه آمریکا را به پیش خواهد برد؟ موقعیت آمریکا در قبال متحدین و بلوکهای رقیب و نیروهای متخاصم سرمایه داری جهانی چه تغییراتی خواهد کرد؟

علی جوادی: جابجایی و تغییر در هیات حاکمه آمریکا تغییری در منافع استراتژیک آمریکا ایجاد نخواهد کرد. اهداف استراتژیک طبقه حاکمه استراتژیک تر و به درجه ای از نوسانات در هیات حاکمه "مستقل" هستند. تلاش برای حفظ و تثبیت موقعیت ابرقدرتی آمریکا در زمره اهداف اعلام شده کل طبقه حاکمه است. تلاش برای گسترش دامنه نفوذ و مانور نیروهای آمریکا در سطح جهان توافق عمومی و اعلام شده هر دو جناح هیات حاکمه است. اما مسلما تاکیدات و یا روشها برای دستیابی به اهداف میتواند متفاوت باشد. هر جناح از هیات حاکمه تاکیدات و "دکترین" خود را دارد. به هر حال یک واقعیت مسجل است. دکترین بوش مبنی بر "ضربات پیشگیری کننده" و برخی سیاستهای دوران پس از جنگ سرد عملا به پایان رسیده است.

مساله دیگر این است که هر گونه تضعیف وزن اقتصادی آمریکا در میان مدت تاثیرات خود را بر موقعیت سیاسی و جایگاه و وزن آمريکا در صحنه بین المللی بجا خواهد گذاشت. اما تغییر و افت موقعیت اقتصادی آمریکا الزاما و یک به یک به افت سیاسی ترجمه نمیشود. هرگونه تغییر سیاسی در سطح جهان مستلزم کشمکش ها و مصافهای جدید و جدی است. هیچ نیرویی بدون یک نبرد تعیین کننده تن به موقعیت فرودست نخواهد داد. انتقال موقعیت اقتصادی به موقعیت سیاسی امری خودبخودی و ساده نیست. برعکس محصول کشمکشها و مصافهای بزرگی در سطح جهانی است.

واقعیت دیگر شرایط کنونی این است که بحران سرمایه داری کنونی محدود به جامعه آمریکا نیست. نقطه شروع آن آمریکا بود اما دامنه و حوزه عملکرد آن محدود به آمریکا نیست. بحران کنونی بحران جهانی سرمایه داری است. نتیجتا کل نظام سرمایه داری در یک بن بست همه جانبه قرار دارد. اقتصاد کشورهای اصلی جهان به طور گسترده ای به یکدیگر گره خورده است. در چنین شرایطی امکان عروج قطب و یا نیروی دیگری که بتواند به یک تقابل سیاسی و شاید هم نظامی برای تغییر موقعیت آمریکا در سطح جهان تن دهد، کار چندان آسانی نیست. اما چنین شرایطی مسلما وزن و جایگاه این نیرو را در جهان دستخوش تغییراتی خواهد کرد. در حال حاضر کل جهان سرمایه داری دچار یک بحران عمیق اقتصادی است.

از طرف دیگر هر تغییر توازن سیاسی در میان نیروها و بلوکهای سرمایه مستلزم مصاف و کشمکشی تعیین کننده است. چنین رو در رویی بدون یک آرایش نظامی جدید بعضا ممکن نیست. تغییر آرایش نظامی جهان هم امر ساده ای حتی برای غولهای جهان سرمایه داری در کوتاه مدت نیست.  

یک دنیای بهتر: رژیم اسلامی نسبتا محتاط به مساله انتخابات در آمریکا برخورد کرده است. نامه احمدی نژاد به اوباما را برخی چه در صفوف حکومت اسلامی و چه در صفوف اپوزیسیون نشان "سازشکاری" و "کرنش" رژیم اسلامی در مقابل آمریکا قلمداد کرده اند. کلا مانورهای این دو قطب را چگونه باید ارزیابی کرد؟ تقابل دو قطب تروریستی جهان معاصر با جابجایی قدرت در هیات حاکمه آمریکا چه تغییراتی خواهد کرد؟ آیا "سازشی" ممکن است؟ معنا و مبانی تغییرات احتمالی چیست؟

علی جوادی: بنظرم "سازشکاری" و یا "کرنشی" در کار نیست. آنچه صورت میگیرد مانورهای دو قطب تروریستی در قبال یکدیگر است. این اقدام نشان گرایشی جدید و یا چرخش سیاسی در میان باندها و دستجات حکومت اسلامی نیست. رژیم اسلامی میکوشد خود را به عنوان یک بازیگر منطقه ای و بعضا جهانی نشان دهد. میدانند که وجهه آمریکا در پس این تغییرات در جهان و منطقه تغییر کرده است. در مقابل این واقعیت، در مقابل چرخش افکار عمومی نسبت به رئیس دستگاه قطب متخاصم، عکس العمل نشان میدهند. ناچارند سیاستها و اهداف خود را در شرایط جدید به پیش ببرند. تغییر لحن نیز یکی از این ملاحظات مقطعی است. اهداف از هر دو سو یکی است. بدون تردید هر کدام برای دستیابی و تحکیم موقعیت اردوی خود خواهند کوشید. زبانشان متاثر از شرایط است.

بنظرم سازشی میان دو قطب تروریستی جهان، از هیچ سو در شرایط حاضر در دستور نیست. جابجایی قدرت در هیات حاکمه به معنای تغییر استراتژی سیاسی و اهداف پایه ای حکومت آمریکا نیست. نه رژیم اسلامی نیازمند "کرنش" و "سازش" است و نه هیات حاکمه آمریکا میتواند تن به چنین سازشی دهد. عراق در شرایط حاضر محل تلاقی و عرصه رو در رویی این دو قطب است. رژیم اسلامی برای تثبیت موقعیت برتر خود در عراق تلاش میکند، آمریکا برای جلوگیری از یک شکست. هر گونه سازشی به معنای حفظ وضع موجود در این عرصه تقابل است. وضع موجود اما ثباتی ندارد.