صفحه قبل این صفحه را چاپ کنید
بحران و فروپاشى مالى آمريکا و سرمايه دارى امروز

 

 یک دنیای بهتر: بحران مالی ارکان اقتصاد سرمایه داری در آمریکا را به لرزه انداخته است. لایحه ای با رقم ٧٠٠ میلیارد دلاری برای نجات وال استریت در دالانهای کنگره آمریکا در گشت و گذار است. پیش از آن نیز بیش از ٣٠٠ میلیارد دلار صرف نجات تعدادی دیگر از عظیم ترین موسسات مالی آمریکا کرده بودند. میگویند این بحران ناشی از "وامهای آلوده" و عدم پرداخت اقساط بدهی بانکها شکل گرفته است. واقعیت چیست؟

 

علی جوادی: مزخرف میگویند. شکل بروز بحران را با علل و عوامل پایه ای شکل گیری آن عامدانه مخدوش میکنند. تلاش میکنند جامعه را عامل بحران معرفی کنند. در این تصویر از بحران، کسانی - علی العموم مردم عادی - که نتوانسته اند اقساط وامهای بانکی خود را بپردازند، عامل شکل گیری این بحران قلمداد میشوند. در تبلیغات تخصصی ترشان، آنجا که پرده عوامفریبی به کناری میرود، علل بحران را ساده شدن شرایط وام دهی به مردم متقاضی خرید خانه میدانند. این تبلیغات گوشه ای از تلاش برای پرده پوشی و مخدوش کردن علل واقعی بحران مالی و عمیقی است که پیکره نظام سرمایه داری جهانی و مهمترین مراکز و مغز استخوان آن را در بر گرفته است. با یک سئوال ساده میتوان این سناریو سازی را در هم ریخت. باید پرسید کدام عوامل اقتصادی ای باعٽ شده اند که افراد عادی نتوانند اقساط وامهای خود را پرداخت کنند؟ در پاسخ باید بدون تردید به سراغ موقعیت اقتصادی جامعه و عملکرد پایه ای سرمایه داری و شرایط ویژه حاضر رفت. باید به رشد و گسترش بیکاری و سقوط سطح معیشت افراد در جامعه اشاره کرد. اما از این سطح هم باید فراتر رفت. باید به اعماق رفت و به علل پایه ای بحران ادواری و همیشگی و ذاتی نظام سرمایه داری پرداخت.

 

واقعیت این است که بیکاری و سقوط سطح معیشت مردم کارکن در جامعه یک نتیجه جبری روند انباشت سرمایه در نظام سرمایه داری است. افزایش نرخ بیکاری، عامل گسترش رقابت در صفوف طبقه کارگر و اهرمی برای پائین نگاهداشتن سطح دستمزد است. در نظام سرمایه داری برخلاف یک جامعه انسانی که هدف فعالیت اقتصادی نه تولید سود برای سرمایه دار بلکه رفع نیازمندیهای گسترده و متنوع شهروندان جامعه است، بهبود تکنیک و افزایش قدرت بار آوری نیروی کار، منجر به بیکار شدن و جایگزینی ماشین بجای انسان بطور دائمی میشود. بجای آنکه آحاد جامعه از مزایای بهبود تکنیک و بار آوری بهره مند شوند، برعکس بیکار میشوند. حتی برای دورانهای متمادی از داشتن کار و امکان فروش نیروی کار خود محروم میشوند. به این اعتبار بحرانهای سرمایه داری جزء دائم و اجتناب ناپذیر کارکرد نظام سرمایه داری هستند. حقیقت پایه ای این است که کار کارگر منشاء تولید سود و ارزش اضافه در نظام سرمایه داری است. در روند گسترش سرمایه و رشد تکنیک و کاربرد بیشتر ماشین آلات به جای نیروی کار انسان، دائما از نسبت سرمایه ای که صرف خرید نیروی کار شده در مقایسه با سرمایه صرف خرید وسایل تولید شده، کاسته میشود. (آنچه که در ادبیات مارکسیستی و بطور تخصصی تر، بالا رفتن ترکیب ارگانیک سرمایه نامیده میشود.) به این اعتبار نرخ سود سرمایه گرایش به نزول دارد. با این گرایش به نزول نرخ سود بطور مداوم از جانب عوامل سرمایه مقابله میشود. تشدید استٽمار و کم کردن سهم طبقه کارگر از ٽروت تولید شده، اقداماتی در این راستا هستند. اما زمانیکه، علیرغم این تشبٽات، سود سرمایه و نرخ سود افت میکند، سرمایه دچار بحران شده و کل نظام دچار بحران میشود. بحران کنونی آمریکا و جهان سرمایه داری نیز ناشی از همین قوانین پایه ای و عملکرد روتین نظام سرمایه داری ناشی میشود. 

 

یک دنیای بهتر: دخالت دولت آمریکا در نجات سرمایه بی سابقه است. معنای سیاسی و اجتماعی چنین اقدامی در عرصه مدل و الگوی اقتصادی سرمایه و مضون طبقاتی چنین اقدامی چیست؟

 

علی جوادی: دخالت دولت در چنین ابعاد باور نکردنی نشان از عمق بحرانی است که نظام سرمایه داری در آن قرار دارد. یک ویژگی نظام سرمایه داری وجود بحرانهای ادواری آن است. مبلغین سرمایه داری بازار آزاد، این بحرانها را عاملی برای "پالایش" سرمایه و از دور خارج شدن سرمایه های ضعیف تر قلمداد میکنند. معمولا در این موارد به قانون طبیعی "اصل بقای برتر" مراجعه میکنند. سرمایه های ضعیف تر از دور خارج میشوند. شرایط سودآوری برای آنها که "برترند"، مناسب تر میشود. اما این بار از قرار اوضاع وخیم تر از همیشه است. دامنه و عمق بحران گسترده است. کسانی صحبت از دخالت دولت در بازار و نجات سرمایه از بحران کنونی اش میکنند که خود از پرچمداران هارترین جناحهای سرمایه و نمایندگان سیاسی عدم دخالت دولت در اقتصاد و بازار هستند. بنظر استخوانهای ادم اسمیت در گور با این مدافعین امروزی اش به لرزه در آمده است. این اقدام دولت در تامین چتر نجات برای سرمایه ضربه بزرگی به قانون "دست نامریی بازار" است. ظاهرا دست نامریی بازار کارآیی خود را برای سرمایه از دست داده است.

 

به لحاظ سیاسی این اقدام قبل از هر چیز نشانگر نقش و ماهیت دولت در جوامع کنونی است. معمولا اینگونه تبلیغ میکنند که دولت نهادی مافوق طبقات در جامعه است. قدرتی برای اداره جامعه بر مبنای منافع عمومی و مشترک کل آحاد جامعه است. بیانگر اراده جامعه است. این اراجیف یک رکن اساسی تبلیغات مدافعین نظام طبقاتی و جامعه بورژوایی است. این تلقی امروز بیش از هر زمان در اذهان توده های مردم خدشه دار شده است. این رویدادها دلایلی دیگری بر این حقیقت پایه ای مارکسیستی است که دولت مهمترین ابزار اعمال حاکمیت طبقه حاکمه است. امروزه پنهان کردن ماهیت طبقاتی دولت کار مشکل تر و محتاج عوامفریبی بیشتری از جانب مدافعین طبقه سرمایه دار حاکم است.

 

از طرف دیگر این اقدام یک رو در رویی آشکار با منافع مردم زحمتکش است. بزرگترین جابجایی و انتقال ٽروت از سهم مردم زحمتکش به طبقه سرمایه دار در حال صورت گرفتن است. معمولا کل ارزش اضافه حاصل از استٽمار طبقه کارگر از طریق بازار و مجراهای سیاسی و مالی "عادی" به طرق مختلف میان بخشهای مختلف سرمایه تقسیم میشود. اما این طرح اقدام به یک "دزدی" آشکار از سهم ٽروت مردم زحمتکش در جامعه به نفع طبقه حاکمه است. دارند روز روشن از جیب طبقه کارگر و مردم عادی به جیب سرمایه دار واریز میکنند.

 

اما عواقب بحران سرمایه داری به قلمرو اقتصاد محدود نخواهد ماند. موقعیت سیاسی و اجتماعی در جامعه از این بحران متاٽر خواهد شد. جنگهای خانمان برانداز اول و دوم جهانی نتیجه بحران اقتصادی حادی بودند که بخشهای مختلف جامعه را در برگرفته بود. اما تبدیل بحران اقتصادی به یک بحران و کشمکش حاد سیاسی در سطح جهان، نیازمند شکل گیری عوامل دیگر و متعددی است. وجود نیرویی مدعی که خواهان سهم بیشتری در سطح جهانی باشد، یک پیش فرض اولیه است. معمولا در چنین شرایطی جامعه شاهد رشد و گسترش جریانات نژاد پرست، ضد انسانی و فاشیستی است. عقب گرد سیاسی و اجتماعی یک واکنش جریانات راست به بحران اقتصادی در جامعه است. باید برای مقابله جدی با این وضعیت آماده شد. 

 

یک دنیای بهتر: دولت آمریکا میگوید عدم پرداخت وامها توسط مردم عامل شکل گرفتن چنین بحرانی است، اما برای حل بحران به نجات سرمایه میروند. نجات سرمایه را مبنای نجات مردم از بحران اقتصادی میدانند. مکانیسم حل بحران در این جوامع چگونه است؟

 

علی جوادی: انتظار دیگری نمیتوان داشت. هیات حاکمه آمریکا در یک تهاجم تبلیغاتی تلاش کرد که با ایجاد شوک در جامعه طرح "چتر نجات" سرمایه را رسمیت ببخشد. بنظر پس از یک گذر از یک دست انداز اولیه در کنگره آمریکا این طرح را تصویب کنند. ایجاد وحشت و ترساندن مردم از عواقب بحران مالی یک رکن حقنه کردن چنین طرحی به جامعه است. دارند مردم را برای یک چنین "جیب بری" عظیمی دارند آماده میکنند. اما مکانیسم "حل بحران" در جامعه سرمایه داری روشن است. تحمیل بار بحران بر دوش کارگر و توده مردم زحمتکش. تشدید استٽمار. گسترش بیکاری و رقابت در صفوف طبقه کارگر. حذف و زدن هزینه های تامین اجتماعی. تنزل سطح معیشت مردم. گسترش محرومیت مکانیسم حل بحران در جامعه سرمایه داری است.  

 

یک دنیای بهتر: گوشها برای شنیدن نقد مارکسیستی از اقتصاد سرمایه دارى باز است. مردم به دنبال پاسخ اند. مبانی یک نقد مارکسیستی در این شرایط بر چه محورهایی مستقر است؟

 

علی جوادی: هر زمان که بحران شالوده جامعه سرمایه داری را در برمیگیرد یک نام به جلوی صحنه می آید. کارل مارکس. کاپیتال. و نقد سرمایه داری. حتی در بسیاری از گفتگوهای تلویزیونی شاهد پرتاب شدن نام مارکس در وسط میدان جدال هستیم. درست است، گوشها برای شنیدن حقایقی در باره عملکرد جامعه سرمایه داری باز است. مدافعین نظام سرمایه داری تلاش میکنند که دلایل این بحران را "حرص و آز" معدودی از صاحبان سرمایه و مدیران موسسات مالی قلمداد کنند. تلاش عظیمی میشود که کل سیستم و اقتصاد سرمایه داری زیر ضرب قرار نگیرد. حتی حاضرند قربانی بگیرند تا سیستم خدشه دار نشود. اٽبات نقش و عملکرد اقتصادی نظام اقتصادی و سیاسی حاکم و نشان دادن ماهیت ضد کارگر و انسانی این نظام یک مساله محوری در چنین شرایطی است. باید به میلیونها انسان گفت که این نظام سرمایه داری است. کٽافت از سر رو رویش می بارد. ضدیت با انسان جزء لاینفک کارکرد نظامش است. در همین چهارچوب قراردادن پاسخ کمونیستی به وضعت موجود، طرح ضرورت و مطلوبیت سوسیالیسم و تلاش برای یک تحول بنیادی عمیق و اجتماعی در جوامع موجود باید در راس فعالیت تبلیغاتی و سیاسی ما قرار داشته باشد.

 

اما قبل از هر چیز باید دست به کار سازمان دادن احزاب کمونیستی کارگری و مارکسیستی شد. جهان نیازمند وجود احزابی از جنس ماست. نقد مارکسیستی از نظام موجود را باید با سازماندهی کمونیستی برای به میدان کشیدن طبقه ای که قادر به دگرگونی این وضعیت است، دنبال کرد. باید گامهای بلندی در سازماندهی انقلاب اجتماعی در شرایط کنونی برداشت. باید به مردم گفت اگر دنیا دست ما باشد، جهان وضعیتی دیگری خواهد داشت. از فقر و فلاکت خبری نخواهد بود. به هر حال، مساله کماکان تغییر جهان است. 

 

یک دنیای بهتر: پیروزی انقلاب کارگری در ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی، کمونیسم را در صدر مجامع فکری جهان قرار خواهد داد. علاوه بر این عرصه در صحن بین المللی چه میتوان میکرد؟

 

علی جوادی: باید دست به کار سر و سامان دادن به وضعیت جنبش کمونیسم کارگری در سطح بین المللی کرد. اگر کمونیسم در سطح جهانی آینده ای داشته باشد، از طریق احزابی از جنس حزب اتحاد کمونیسم کارگری است. مساله این است که باید کمونیسم را در نقشه بین المللی قرار داد. و این امر محصول تلاش احزاب کمونیسم کارگری است که در این جوامع نیرویی هستند. مساله این است که باید پرچم کمونیسم کارگری را در سطح بین المللی برافراشت. برپا کردن این پرچم نیازمند احزابی سازمانده و هدایت کننده است. باید نیرو شد. باید نیرویی جدی به دور پرچمی کمونیستی گرد آورد. برافراشتن پرچم احزابی کمونیستی کارگری در مرکز جوامع صنعتی سرمایه داری یک وظیفه خطیر ما کمونیستهای کارگری در شرایط حاضر است. *