صفحه قبل این صفحه را چاپ کنید
انتخابات آمریکا: دمکراسی و کمونیسم کارگری

یک دنیای بهتر: کاندید حزب دمکرات آمریکا، باراک اوباما، یک سیاهپوست و پدرش یک "کنیائی الاصل" است. این مساله برای دمکراسی و بورژوازی آمریکا به چه معنایی است؟ تا چند سال پیش اينکه در چنین نظامی یک فرد سیاهپوست کاندید بالاترین پست اجرایی کشور شود، حتی قابل تصور نبود. از طرف دیگر حزب جمهوریخواه یک زن را به کاندید معاونت ریاست جمهوری معرفی کرده است. چه اتفاقی افتاده است؟ ارزیابی شما چیست؟

 

علی جوادی: چهره دمکراسی در طول تاریخ در آمریکا به درجات زیادی تغییر کرده است. کاندید کردن یک "سیاهپوست" و یک "زن" توسط احزاب اصلی طبقه حاکم در آمریکا برای دمکراسی دو گام به پیش است. واقعیت این است که دمکراسی بمٽابه یک واقعیت عینی در طول تاریخ خود هیچگاه پدیده ای ایستا نبوده است. به این اعتبار تعریف عام و پایداری از دمکراسی بمٽابه فرم عملی دخالت مردم در قدرت سیاسی نمیتوان بدست داد. نفس اینکه "مردم" چه کسانی هستند، چه کسانی دارای "حق رای" هستند، چه ویژگی هایی باید داشته باشند، همگی در طول تاریخ و عمدتا با تلاش مردم و از پائین تغییر کرده است. برای نسلها زنان، سیاهپوستان، سرخپوستان، مهاجرین و افراد فاقد مالکیت، فاقد "حق رای" در چهارچوب دمکراسی بودند. در این چهارچوب این بخشهای جامعه حتی در زمره "مردم" محسوب نمیشدند. این واقعیتی است که دمکراسی امروز فراموش میکند به یاد جامعه بیاورد. به این اعتبار نفس اینکه طبقه حاکمه آمریکا به این رضایت میدهد که فردی "سیاهپوست" با توجه به اینکه صدها بار به مصالح عام سرمایه داری التزام عملی داده است، کماکان برای دمکراسی یک پیشروی است. جنبشهای اجتماعی آزادیخواه و سوسیالیستی در جامعه جنگیده اند تا بتوانند چنین "حقی" را حتی به جامعه و دمکراسی تحمیل کنند و یا در این نظام بگنجانند. امروز هم همین واقعیات عینی باعٽ چنین "تغییراتی" در دمکراسی در آمریکا شده است.

 

مردم در آمریکا خواهان تغییرند. از وضعیت موجود ناراضی اند. فشار از پائین یک واقعیت انکار ناپذیر است. هیات حاکمه در آمریکا در پائین ترین "درجه محبوبیت" قرار دارد. اکٽریت عظیم جامعه از جنگ آمریکا در عراق بیزار است. مردم خواهان پایان دادن به این جنگ ضد انسانی هستند. بحران مالی و اقتصادی ابعادی بخود گرفته است که در ده سال گذشته کم سابقه بوده است. چند تن از بزرگترین موسسات مالی آمریکا تنها با "دخالت دولت در اقتصاد" در ابعاد صدها میلیارد دلاری از ورشکستگی "نجات" یافته اند. چند میلیون نفر در چند سال اخیر بیکار شده اند. همین امروز کمپانی اچ پی (HP) تصمیم به اخراج ٢٥٠٠٠ تن از کارکنان خود گرفت. میلیونها نفر امکان پرداخت اقساط وامهای منازل خود را ندارند. دهها میلیون نفر فاقد بیمه های درمانی هستند. ناامنی اقتصادی یک علامت سئوال بزرگی در بالای سر جامعه قرار داده است. نارضایتی در هر گوشه جامعه دیده میشود، هر چند که این نارضایتی غیر سازمان یافته و فاقد ظرف اعتراضی رادیکال و سوسیالیستی در جامعه است. در هر حال این مجموعه و فشار از پائین در یکی دو سال گذشته هیات حاکمه را ناچار کرده است که به "عقب نشینی هایی" در مقابل جامعه دست بزند. حتی خارج شدن اکٽریت کنگره آمریکا از دست حزب حاکم جمهوریخواه گوشه ای از این فشار از پائین است. نتیجتا این انتخابات به درجات قابل مشاهده اما ناچیزی از انتخابات گذشته در آمریکا متفاوت است. دو حزب طبقه حاکم ناچار شده اند خود را با این فشار از پائین "تنظیم" کنند. امروز "تغییر" در آمریکا "مد" است.

 

نفس این تغییر ناچیز و محدود برای دمکراسی آمریکا یک پیشروی است. یک پیشروی است به این علت که همین احزاب تا ٥٠ سال پیش مخالف حتی حق رای برای سیاهپوستان در جامعه بودند. یک جنبش عظیم مدنی در جامعه آمریکا جنگید تا این بورژوازی را وادار به پذیرش این "حق" نمود. تا چند دهه پیش از شکل گیری جنبش حقوق مدنی افراد را بخاطر رنگ پوستشان به دار و آتش میکشیدند. نفس این واقعیت که خود این بورژوازی یک سیاهپوست را به کاندیداتوری ریاست جمهوری حزب خود تعیین میکند، برای این طبقه نژادپرست یک پیشرفت است. اما علیرغم این پیشرفت، نژادپرستی در جامعه آمریکا یک واقعیت خشن و ضد انسانی است. تغییر این واقعیت ناهنجار کار جنبشهای آزادیخواه و سوسیالیستی است. کار ماست!

 

یک دنیای بهتر: شما در مناظره های تلویزیونی از سیاست عدم شرکت در این انتخابات صحبت کرده اید. معتقدید که کمونیسم کارگری و مردم آزادیخواه نباید به این مجاری انتخاباتی متوسل شوند و گفته اید که راه تاٽیر گذاری در سرنوشت سیاسی جامعه را کماکان باید خارج از این مجاری جستجو کرد. چرا؟ دلایل تان چیست؟ آیا این سیاست به معنای محروم کردن جامعه از دخالت واقعی در سیاست در این عرصه نیست؟

 

علی جوادی: مبلغین طبقه حاکم، مدافعین احزاب دمکرات و جمهوریخواه در آمریکا، و دمکراسی علی العموم تلاش بسیاری میکنند تا شرکت در انتخابات پارلمانی را مجرای اصلی تغییر و دخالت مردم در سرنوشت سیاسی جامعه قلمداد کنند. این یک تلاش پایه ای سیستم دمکراسی و یک عوامفریبی بزرگ است. کانالیزه کردن چگونگی دخالت مردم در سرنوشت سیاسی خود به مجرای "انتخابات" در سیستم دمکراسی یک مساله پایه ای و حیاتی در این نظام است. در دمکراسی: قیام، اعتراض، اعتصاب، نافرمانی، زیرپاگذاشتن قوانین و یا انقلاب مجاری دخالت توده مردم در سرنوشت سیاسی خویش نیستند. و با خشونت و با سرکوب سیستم دمکراسی مواجه خواهد شد. ما خواهان بالاترین و گسترده ترین دخالت مردم در سرنوشت سیاسی خود و جامعه هستیم اما مجاری فعلی که در جامعه آمریکا در مقابل مردم قرار داده شده است، علاوه بر نقد همیشگی ما به دمکراسی به مٽابه سیستم و نظامی که بوروژازی برای جامعه در مقابل آزادی ایجاد کرده است، مساله محدودیت حیطه و مضامینی است که در این چهارچوب به "رای" گذاشته میشود. به این اعتبار علاوه بر نقد پایه ای ما به سیستم دمکراسی و دوری آن از پروسه اعمال اراده مردم در جامعه باید به ویژگی های انتخابات در آمریکا پرداخت.

 

انتخابات در آمریکا حتی با انتخابات در اروپا تفاوتهای قابل ملاحظه ای دارد. در این انتخابات دو حزب اصلی طبقه حاکمه بر سر برخی از ارگانهای اجرایی و مقننه جامعه و نه الزاما تماما ارگانهای جامعه، به رقابت میپردازند. تمام مساله انتخابات در آمریکا این است که کدام یک از این دو حزب کدام بخش از قدرت اجرایی و یا مقننه را برای مدتی در دست خواهد داشت. به این اعتبار سرنوشت طبقاتی انتخابات از پیش روشن و معلوم است. در این "انتخابات" هیچگونه دست به دست شدن و یا جابجایی قدرت از طبقه حاکمه به طبقه کارگر و یا توده های مردم از پیش غیر ممکن اعلام شده است. اگر "دیکتاتوری حزبی" معنایی داشته باشد، شکل بارز آن در شرایط کنونی در جامعه آمریکا است. آمریکا دارای سیستم "دیکتاتوری دو حزبی" است. هیچ حزب سومی، چه برسد به حزب از نوع کارگری و کمونیستی نخواهد توانست در این زمین بازی کند. پیش شرط ها و موانع برای حضور در این عرصه بسیارند.

 

واقعیت این است که انتخابات در آمریکا مجرای تغییر جدی و تعیین کننده در آمریکا نیست. در بسیاری از جوامع دمکراسی دیگر هم نیست. هر تغییر جدی در این جامعه تاکنون محصول یک مبارزه اجتماعی و توده ای و "خیابانی" بوده است. اگر احزاب طبقه حاکمه ناچار شده اند به خواستی تن دهند، اگر ناچار شده اند که حق رای زنان و یا سیاهپوستان را بپذیرند و یا اینکه شرط مالکیت را از حق رای حذف کنند، همه و همه محصول اعتراضات اجتماعی خارج از مجاری انتخابات بوده است. اگر امروز حزب جمهوریخواه، حزب مدافع شکنجه و استراق سمع پلیسی در زندگی و حزب بی خانمان کردن مردم، از "تغییر" صحبت میکند، ناشی از فشار از پایین و خارج از مجاری رایج دمکراسی است.

 

بنظر من شرکت در انتخابات در آمریکا بی فایده است. از یک طرف امکان دخالت احزاب رادیکال و کارگری و کمونیستی را با هزار و یک قید و شرط عملی و اقتصادی محدود میکنند و از طرف دیگر از توده مردمی که در سیاست نمایندگی نمیشوند میخواهند که به یکی از این دو حزب طبقه حاکم رای دهند. این بساط را باید افشاء کرد. یک علت اینکه بیش از نیمی از واجدین شرایط در این انتخابات شرکت نمیکنند، به همین علت است. وجود "بدبینی" گسترده و توده گیر در جامعه آمریکا ناشی از همین خلاء اساسی است. توده مردم در سیاست آمریکا نمایندگی نمیشوند. بنظر من در این شرایط  فشار از پائین اصل است. اما از این سیاست یک سیستم همیشگی جامعه و مانع در مقابل "انتخابات دمکراسی" را در هر شرایطی نتیجه گیری نمیکنم. کمونیسم و آزادیخواهی باید تلاش کند که ظرف لازم برای دخالت مردم در سرنوشت سیاسی جامعه را بطور واقعی ایجاد کند. زمان آن رسیده است که از ورای این سیستم راه تاٽیر گذاری را بمٽابه یک آلترناتیو واقعی برای مردم ایجاد کرد.

 

آیا این سیاست به معنای محروم کردن مردم در سرنوشت سیاسی خود نیست؟ بهیچوجه! دمکراسی غربی سیستمی برای دخالت مردم در قدرت سیاسی و اداره امور جامعه نیست. هر گونه تغییری را باید به این رژیم با سازماندهی اعتراض از پائین تحمیل کرد. در آمریکا توده وسیعی از مردم "وعده های انتخاباتی" را جدی نمیگیرند.

 

یک دنیای بهتر: انتقادات اصلی و محوری شما به سیستم انتخابات در آمریکا چیست؟ اگر این انتخابات را با انتخابات مورد نظر شما در یک جامعه سوسیالیستی مقایسه کنیم، چه تفاوتها و چه تشابهاتی را برمیشمرید؟

 

علی جوادی: سرنوشت انتخابات در آمریکا به قدرت مالی احزاب حاکم رقیب گره خورده است. برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا باید بتوانید با بند و بسط و هزار مکانیسم دیگر در این جامعه، مبلغ هنگفتی را برای راه اندازی کمپین انتخاباتی جمع آوری کنید. باید بتوانید محافل و جریانات مختلفی از سرمایه را به پشتیبانی از کاندیداتوری خود جلب کنید. باید قبل از شروع کارتان باید رضایت خاطر بخشهایی از طبقه حاکم را جلب کرده باشید. به این اعتبار اگر پولی ندارید، اگر نتوانید حمایت عملی و مادی بخشی از طبقه حاکمه را جلب کنید، نتیجتا قادر به شرکت واقعی در این انتخابات نخواهید شد. یک رکن این انتخابات "تبلیغات" و دسترسی به رسانه های رسمی است. این دسترسی، اگر فاقد سرمایه و منابع مالی لازم باشید، کاملا غیر ممکن است. در جامعه ای که از کانال دسترسی به رسانه های رسمی، رسما سوء اطلاعات و تحریف را به جزء دائمی از زندگی مردم تبدیل کرده اند، عدم دسترسی به این ابزارها یعنی در حاشیه جامعه تقلا کردن. یک رکن انتخابات در جامعه سوسیالیستی باید برپایه برهم زدن این مکانیسم عملی استوار باشد. جامعه سوسیالیستی جامعه ای باز و آزاد است. تضمین دسترسی همگان به رسانه های جمعی یک ضرورت اساسی هر انتخابات واقعا آزادی است. بعلاوه نباید اجازه داد که قدرت مالی تعیین کننده "سهم" افراد در حضور در این رسانه ها باشد. جامعه سوسیالیستی، یک جامعه برابر است. برابری در برخورداری از امکانات اجتماعی بمنظور دخالت در سرنوشت سیاسی جامعه حق هر کاندیدی است.

 

مساله دیگر مکانیسم تغییر در جامعه است. انتخابات در این جوامع هر چهار سال یکبار صورت میگیرد. در طول این مدت امکان بسیار بسیار محدودی برای تغییر انتخاب شدگان وجود دارد. هیچ سیستمی برای تغییر وعزل انتخاب شدگان وجود ندارد. یکبار رای گرفته میشود و این رای برای طول مدت تعیین شده قابل تغییر نیست. مسلما چنین سیستمی از سیستمهای مبتنی بر ولایت و اشرافیت و خون برتری بسیاری دارد. اما در مقایسه با یک سیستم شورایی کاملا نشان دهنده، محدود کردن و قید و بند گذاشتن بر دخالت روزمره و مستمر مردم در سرنوشت سیاسی جامعه است. در یک جامعه سوسیالیستی جامعه باید بتواند هر زمان که اراده کند مقامات انتخاب شده را از کانالهای رسمی و بدون هیچ زحمتی تغییر دهد. دخالت مستمر در سرنوشت سیاسی جامعه در تقابل با دخالت هر چند سال یکبار یک نوبت، یک تفاوت اساسی سیستمهای انتخاباتی در این دو جامعه است. قدرت تکنولوژیک در جامعه کنونی به مردم این امکان را داده است که بسادگی و هر زمان که اراده کنند بتوانند رای دهند و انتخاب شدگان را تغییر دهند.

 

بعلاوه، در دمکراسی اکٽر مراجع واقعی تصمیم گیری و پیشبرد سیاستهای اصلی جامعه، اساسا انتخاباتی نیستند. و کسی به مردم در این زمینه پاسخگو نیست. در چند دهه گذشته هر زمان که آمریکا مبادرت به جنگی برای تامین منافع استراترژیک و میلیتاریستی خود در سطح جهان کرده است، این تصمیمات بدون "رای گیری" و در محافل و کانونهای اصلی تصمیم گیری در طبقه حاکمه صورت گرفته شده و به پیش برده شده است.

 

در دمکراسی انسان به یک رای تنزل داده میشود. فورمول "یک فرد یک رای" (one man – one vote) فورمول طلایی تقلیل موقعیت انسان به رای است. در این سیستم به سراغ "رای" شهروندان میروند. اما در همان حال اراده انسان را له میکنند. دمکراسی عملا غالبی برای محدود کردن دخالت توده مردم در سرنوشت سیاسی جامعه است.

 

یک ویژگی مهم سیستم شورایی علاوه بر جامع بودن و شمول آن بر سیستم انتخابات در جامعه، این است که شوراها بر خلاف پارلمان و یا مجلس هم قانوگذار و هم مجری قانون هستند. جدایی قوای مقننه و مجریه اگر چه یک "دستاورد" تاریخی سیستم دمکراسی است اما در مقایسه با یک سیستم شورایی و حکومت کارگری بعضا متضمن خارج کردن مقامات اجرایی از حیطه نیروهای سیاست گذار هستند. سیستم شورایی یک نظام انتخاباتی برتر در مقایسه با دمکراسی لیبرالی و پارلمانی است. جامعه ای که بخواهد دخالت توده مردم را در سرنوشت سیاسی جامعه تضمین کند، نمیتواند بر سیستم پارلمان و انتخابات دمکراسی استوار باشد.   

 

یک دنیای بهتر: صف بندی جریانات اپوزیسیون ایرانی را در قبال این انتخابات چگونه می بینید؟ چگونه است که علل اصلی چنین سمت گیری هایی کدام است؟

 

علی جوادی: جریانات سیاسی اپوزیسیون را میتوان به سه طیف اصلی تقسیم کرد. کمونیسم کارگری، ناسیونالیسم پرو غربی، و جریانات ملی اسلامی. در مورد سیاست و نگرش کمونیسم کارگری و خط کمونیستی منصور حکمت به میزان زیادی صحبت شده است. در اینجا به موضع دو اردوی ناسیونالیسم پرو غربی و جریانات ملی – اسلامی میپردازم.

 

این دو اردوی راست، هر کدام به سمت یکی از احزاب حاکم آمریکا گرایش دارند. در صفوف جریانات راست و محافظه کار ناسیونالیسم پرو غربی و یا ناسیونالیستهای قوم پرست، شما مدافعین حزب جمهوریخواهان را اساسا مشاهده میکنید. در طرف دیگر، جریانات ملی – اسلامی اساس مدافع حزب دمکرات و کاندیدای این حزب در انتخابات آمریکا هستند. اما عوامل اصلی چنین سمتگیری ای ناشی از نزدیکی و یکسانی افق این جریانات در سیاست است. این جریانات علی العموم از یک جنس هستند. نیروهای یک طبقه هستند. یک فاکتور دیگر این سمت گیری در عین حال موضعگیری این جریانات در قبال تحولات سیاسی در جامعه ایران است.

 

جریانات راست پرو غربی و قومپرست در وجود حزب جمهوریخواه یک نیروی سوپر ارتجاعی و آماده به جنگ و حمله نظامی از جنس خودشان را می بینند. برای رسیدن به قدرت و یا هموار کردن راهشان نیازمند چنین نیرویی هستند. امیدشان به پیشروی به نقشه عمل عمومی آمریکا و این حزب در تحولات خاورمیانه گره خورده است. این جریانات در عین حال مهره های چنین نقشه عملی هستند.

 

جریانات ملی – اسلامی عمدتا خود را مدافع حزب دمکرات می بینند. سیاستهای این حزب در جامعه و در قبال ایران بیشتر به مذاقشان میخورد. عوامفریبی یک رکن فعالیت سیاسی این جریانات است. در عین حال که سیاستهای بخشی از طبقه حاکم را پیش میبرند در همان حال ناچارند این سیاستها را به مردم حقنه و برایشان قابل هضم کنند. از این رو موقعیت حزب دمکرات تشابه سیاسی مناسب تری برای این جریانات است.

 

انتخابات آمریکا و سمت گیری این جریانات در عین حال افشاگر ماهیت ریاکارانه و ارتجاعی جریانات ناسیونالیست محافظه کار، قوم پرست و ملی - اسلامی است. به صف این نیروهای ارتجاعی حاکم نگاه کنید، این تمام افق و سیاست و آرزویی است که این جریانات در سر دارند. *