یک دنیای بهتر: حزب اتحاد کمونیسم کارگری برای کوتاه کردن دست مذهب از جامعه و دولت و زندگی اجتماعی مردم مبارزه میکند. پروژه مذهب زدایی آن چهارچوبی است که حزب در مقابله با نفوذ و سلطه مذهب در جامعه دنبال میکند. از پروژه "مذهب زدایی" شروع میکنیم. مبانی اصلی این پروژه کدام است؟ چرا مذهب زدایی؟ تفاوتهای این پروژه با "سکولاریسم" علی العموم چیست؟
علی جوادی: مذهب زدایی و ستیز آشکار با مذهب بیان "موضع حداکثر" ما در مقابله با دستگاه مافیایی مذهب در جامعه است. ما فقط برای سکولاریسم و جدایی دین از دولت و آموزش پرورش و دستگاه قضایی و هویت شهروندی افراد مبارزه نمیکنیم. ما خواهان مبارزه ای آگاهانه و هدفمند در جامعه علیه دستگاه و صنعت مذهب هستیم. سکولاریسم شاید بتوان گفت بیان موضع "حداقل" ما در قبال مذهب است. نه تنها باید دست مذهب را از ارگانها و نهادهای دولتی و اجتماعی که تاثیر گذار در ابعاد اجتماعی و گسترده در زندگی توده های مردم هستند، کوتاه کرد بلکه باید بخشی از امکانات جامعه را صرف مصون داشتن مردم از گزند زهر دستگاه مذهب کرد. هدف ما خلاصی از شر مذهب است. ما تردیدی در اعلام این هدف خود نداریم. یک جامعه آزاد، جامعه ای بدون مذهب و بدون جهل و خرافه است. سکولاریسم امر غایی ما در این زمینه نیست. کوتاه کردن دست مذهب از دولت و آموزش و پرورش و هویت فردی تنها به معنی تامین بخشی از این هدف انسانی در جامعه است. مساله ما مبارزه برای خشکاندن ریشه دستگاه مذهب در جامعه است.
دستگاه مذهب یک صنعت است. یک صنعت مافیایی. مجموعه ای از عقاید عقب مانده و ارتجاعی نیست. انجمن خیریه و داوطلبانه نیست. یک موسسه عظیم انتفاعی است. یک دستگاه کشتار و تولید جهل و خرافه و انسان ستیزی در جامعه است. تاریخ دستگاه مذهب، تاریخ خون و جنایت و جهل و عقب ماندگی است. این دستگاه مخرب و مافیایی را باید کنترل کرد. همانطور که هر سازمانی جهنمی مافیایی را باید کنترل کرد. میزان انسانهایی که تاکنون در اثر جنایت دستگاه مذاهب به خاک و خون کشیده شده اند در زمره بزرگترین جنایات تاریخ است. جامعه باید بخشی از امکانات خود را برای مصون داشتن خود از تعرض روزمره این دستگاه صرف کند. این یک مبارزه اصولی و انسانی است. همانگونه که جامعه برای حفاظت خود از شر اوباش مسلح قوانین وضع میکند، همانگونه هم باید برای کنترل این دستگاه وحوش قوانینی به مراتب جدی تر و موثر تر وضع کرد.
دستگاه مذهب را باید تحت کنترل قانون قرار داد. دست مذهب را باید از زندگی مردم کوتاه کرد. باید دولت را به مذهب زدایی از جوانب مختلف زندگی اجتماعی از طریق اقدامات آگاهگرانه و رشد سطح سواد و اطلاعات جامعه موظف کرد. باید کودکان را از هر نوع تعرض و گزند دستگاه مذهب مصون داشت. باید تمام اموال و دارایی هایی که این دستگاه جنایت مذهبی در طول حیات خود به زور و یا از طریق دولت تصاحب کرده است، مصادره و باز پس گرفت و در اختیار نهادهای منتخب مردم جهت استفاده های عام المنفعه قرار داد.
یک دنیای بهتر: اکنون سکولاریسم بمثابه یک مطالبه عمومی جامعه به همت جنبش کمونیسم کارگری امری جا افتاده است. اما تعابیر نیروهای اجتماعی متفاوت است. برخی و از جمله آقای رضا پهلوی استنباطشان عدم دخالت دولت در مذهب است، و از این رو خواهان جدایی دین از دولت هستند؟ برخی دیگر نیز کلا سکولاریسم را بمثابه جدایی دستگاه روحانیت از دولت مطرح میکنند. تفاوتها در چیست؟ نقدتان چیست؟
علی جوادی: نقش جنبش کمونیسم کارگری در تثبیت "سکولاریسم" بمثابه یک خواست عمومی جامعه و مردم انکار ناپذیر است. و این تنها عرصه نیست. مفاهیمی از جمله آزادیهای بی قید و شرط سیاسی، آزادی تمامی زندانیان سیاسی، و مساله لغو مجازات اعدام از دیگر مقولات و مطالباتی هستند که به همت کمونیسم کارگری در جامعه تثبیت شده است. قدرت این تلاش و حرکت به حدی بوده است که این مفاهیم به معیارها و شاخصهایی برای ارزیابی نیروهای سیاسی در جامعه تبدیل شده اند. کمتر نیرویی است که بتواند خود را در تقابل با این خواستها بیان کند و انتظار آبرویی برای خود داشته باشد. از اینرو برخی از نیروها به دنبال این مطالبات کشیده شده اند و مانند تمام مسائل اجتماعی رنگ و نگرش خود را به این مسائل میزنند.
اما مقوله سکولاریسم تاریخ دیرینه تری هم دارد. برداشتها و سیاستها در این زمینه هم بعضا متفاوتند. هر چه بورژوازی از نقد مذهب دورتر شده است، هر چقدر نقد مذهب کمرنگ تر و خفیف تر شده است، اشکار رقیق تری از سکولاریسم نیز درسطح جهان شکل گرفته و عروج کرده است. بطور مثال سکولاریسم مدل آمریکایی با سکولاریسم فرانسوی تفاوتهای ویژه ای دارد. در آمریکا مساله بر سر جدایی "دستگاه کلیسا" از دولت و نه مذهب از دولت است. این یک عقبگرد و سازش در مبارزه برای سکولاریزه کردن ابعاد سیاسی و اداری و آموزشی و حقوقی جامعه است. در این مدل از سکولاریسم هنوز دست مذهب از دولت و سیستم اداری کوتاه نشده است. محدودیتی بر دستگاه مسیحیت در دولت ایجاد شده است. و روشن است که هر دریچه و منفذی برای مذهب در دستگاه اداری جامعه باز گذاشته شود، امکانی برای خزیدن این جریان ایجاد شده است. دخالت و حضور مذهب در جامعه آمریکا از یک سو ناشی از این سازش و کوتاهی در مبارزه علیه مذهب است.
اما معضل جریان رضا پهلوی مساله دیگری است. این جریانات بطور پایه ای نیازمند حضور مذهب در جامعه اند. یک نگرانی شان موقعیت و سرنوشت مذهب در جامعه است. خواهان حفظ حضور مذهب در جامعه اند. تاریخا سلطنت بدون مذهب نتوانسته است خود را سرپا نگهدارد. از این رو نگران تخریب موقعیت مذهب در جامعه توسط "دستگاه مذهب اسلام" و دولت آخوندی – اسلامی حاکم هستند. خواهان حفظ اسلام و قدرت تخریب مذهب در جامعه هستند. این جریانات نیازمند قدرت مذهب در تحمیق و پایین آوردن سطح توقع توده های مردم هستند. این امکانات را میشناسند. از این رو است که به دنبال مصون داشتن دستگاه مذهب هستند. این تلاشهای ارتجاعی در عین حال رو در رویی با خواست مردمی است که از اسلام و دستگاه اسلام و حکومت اسلامی بیزارند و برای نابودی آن تلاش میکنند.
یک دنیای بهتر: رگه ای در ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی نیز خواهان "مقابله سرسخت" با اسلام و "عرب" است. اسلام را دین "تازی" و سرچشمه تمام بلاهای جامعه میدانند. کلا جایگاه جریانات راست که در مقابله با مذهب قرار دارند چیست؟ نقد شما به آنها چیست؟ اهمیت مبارزه با آن چیست؟
علی جوادی: رگه ای از ناسیونالیست عظمت طلب ایرانی ضد اسلام است. اما الزاما ضد مذهب نیست. با اسلام دشنمی دارند، نه از آن زاویه که مذهب است. دین است. جهل است. دستگاه جهل و خرافه و آدمکشی است. بلکه از آن رو که دین "اعراب" است. "عربی" است. "پارسی" نیست. این جریانات عموما خود مدافع مذهب دیگر و باورهای خرافی دیگری هستند. ضد مذهبی نیستند. ضد "دین اعراب" و مدافع "دین پارسی" اند. این یک جریان ارتجاعی و نژاد پرست است. هیچ رگه ای از ترقی و انسانیت در خود ندارد.
اما نقد راست به مذهب مقوله ای است که ما در دوران اخیر و در کشمکشهای جدید شاهد عروج و شکل گیری آن هستیم. این رگه انتقاد راست، در اساس با نقد کلاسیک بورژوازی به مذهب و تلاشهای عصر رنسانس و روشنگری متفاوت است. بورژوازی قرن ۱۸ یک منتقد جدی مذهب بود. روشنگری ضد مذهبى یک دستاورد سیاسی تاریخ تحولات فکری بشر در این دوران است. اما نقد جریانات راست امروز اساسا خصلت متفاوتی دارد. ادامه نقد بورژوازی و روشنگری های تاریخی اش نیست. یک رکن رقابت و تقابل یک قطب تروریستی، دستگاه تروریسم دولتی غرب و متحدین اش، در رقابت با تروریسم اسلامی و اسلام است.
این جریانات راست در زمره ابزارها و وسائل جنگی نیروهای ارتجاعی جهان معاصرند. خود در عین حال مذهبی و به شدت خرافی و نژاد پرست هستند. هیچ درجه ای از ترقی و آزادیخواهی را با خود حمل نمیکنند. نقد این جریانات به مذهب عمدتا متوجه نقد افراد مذهبی و نژاد پرستانه و حامل مذهب "رقیب" است. افشای این "منتقدین" ارتجاعی، نشان دادن جوهر ضد انسانی این "انتقاد" نژادپرستانه یک وظیفه ماست.