صفحه قبل این صفحه را چاپ کنید
زن و سوسیالیسم

زن و سوسیالیسم!

 

گفتگوی نشریه آزادی زن با علی جوادی

 

پروین کابلی : علی جوادی در ایران فقر بیداد میکند. قیمت مواد غذائی در همین چند ماه گذشته چند برابر شده است. این اوضاع  چه تاثیری در زندگی روزمره مردم و بویژه در خانواده ها دارد؟

 

علی جوادی : چندی پیش یکی از مسئولین حکومت اسلامی (معاون اقتصادی برنامه ریزی دولت احمدی نژاد) جمعیت زیر خط فقر را ۱۴ تا ۱۵ میلیون نفر اعلام کرد. اما در نزد خودشان به سرعت برخی اعلام کردند که این آمار مربوط به "خط فقر خشن" است و نه "خط فقر"؟! خودشان میگویند که جمعیت زیر "خط فقر" بیشتر از ۵۰ در صد است. یعنی بیش از ۳۵ میلیون نفر مردمان در یکی از ثروتمندترین کشورهای منطقه نمیتوانند حتی از زندگی ای برخوردار باشند که با "خط فقر" تعریف شده توسط اوباش اسلامی حاکم، تامین شود. واقعا شرم آور است!

 

اما ۳۵ میلیون، ۵۰%، تنها چند رقم هستند. آمارند! و "آمار" درد و رنج و مصائب انسانها را منعکس نمیکند. این آمار آنقدر تجریدی و آبستره هستند که هیچ بیانی از درد شکم کودکان گرسنه، از درد والدینی که باید شاهد بیماری و عدم امکان درمان فرزندان خود باشند، بدست نمیدهند. هیچ آماری عمق فاجعه ای را  که گریبان دهها میلیون انسان را گرفته است را بیان نمیکند. یک بررسی ساده رابطه مستقیم و یک به یک فقر و گرانی را با تمام مصائب اجتماعی نشان میدهد. میتوان دید که با گسترش فقر و چه تعداد دختران دیگری که برای گذران زندگی و امکان تامین هزینه دانشگاهی ناچار به تن فروشی شدند. میشود محاسبه کرد که چه تعداد کودکانی روی دست پدران و مادرانشان درد کشیدند و شاهد عجز والدین در تامین امکانات درمانی برای خود بودند! میتوان بسادگی مشاهده کرد که چه تعداد انسانها از خوشی و شادی محروم شدند. چه تعداد افسرده و دچار دیپرسیون شدند. و چه تعداد روز را بدون هیچ عشق و امیدی به شب رساندند. این تنها گوشه ای از جنایتی است که فقر و نظام سرمایه داری و حکومت اسلام هر روز بر مردم اعمال میکند.

 

پروبن کابلی : شما تصویری ارائه میدهید که واقعیت است. اما سوال این است که  این بحران بطور واقعی فقط مختص به ایران نیست، یک بحران جهانی است. با این وصف چه میتوان کرد؟ فرض کنید که مخالفین این نظرات شما و یا مسئولین جمهوری اسلامی، با این استدلال به میدان بیایند؟ پاسخ شما چیست؟

 

علی جوادی : من اگر با چنین استدلالی از جانب مسئولین جمهوری اسلامی مواجه شوم، نه چندان محترمانه خواهم گفت: گورتان را گم کنید! دور نیست روزی که تمام سران رژیم اسلامی را به جرم جنایت علیه مردم در ایران پای میز محاکمه قرار دهیم. و در ادامه به تمامی کسانیکه کارکرد نظام سرمایه داری حاکم و جایگاه رژیم اسلامی را نمی شناسد، نکات زیر را مطرح خواهم کرد.

۱-فقر و فلاکت امروزی محصول نظام سرمایه داری حاکم بر است. یک رویداد ناگهانی نیست. محصول کارکرد نظامی است که جان و حرمت انسان دارای کمترین ارزش است. تردیدی نیست که سرمایه داری نظامی جهانی است. اما مساله این است که این نظام در حال حاضر با قدرت نظام اسلامی در مقابل تعرض جامعه ای که میخواهد آزاد و برابر و مرفه باشد، پا بر پا نگهداشته شده است. مهم این است که نظام اسلامی حامی و حافظ چنین سیستم ضد انسانی است. دولت چنین طبقه ای است. برای بقا و حفظ آن و نکبت اسلام بیش از صد هزار نفر را کشته است. اعدام کرده است. شلاق زده است. به بالای دار برده است. گرانی اقلام غذایی یک واقعیت جهانی است. اما مسبب فقرو فلاکت گسترده جامعه در ابعاد کنونی گرانی کنونی نیست. ببنید، دستمزد کارگر را که دست نامریی بازار جهانی تعیین نکرده است. جلوی تشکل طبقه کارگر را افزایش اقلام غذایی در سطح جهان نگرفته است. اعتراض کارگران و جوانان و زنان را که بالا رفتن قیمت برنج و گندم و ذرت سرکوب نکرده است.

۲-بعلاوه مساله حیاتی تر این است که چرا اصولا قیمت اقلام مورد نیاز زندگی مردم باید توسط بازار و مکانیسم بازار تعیین شوند؟ چرا؟ چه کسی گفته است؟ چرا یک اقلیت اندکی سرمایه دار باید این محصولات تولیدی را که حاصل تلاش و تعاون بشری است در تصاحب خود داشته باشند؟ چرا خود تولید کنندگان نباید صاحبان و اداره کنندگان محصولات تولید شده باشند؟ چرا تمامی تولید کنندگان نباید به میزان نیازشان از این محصولات بهره مند شوند؟ آیا کمبود مساله است؟ آیا قدرت تکنولوژیک و تولیدی بشر مساله است؟ خیر، مساله مناسبات اقتصادی حاکم بر جوامع بشری است. مساله نظام سرمایه داری و دولتهای حافظ آن است. مساله در ایران دولت اسلامی و نظام سرمایه داری است.

 

اما بحث چه میتوان کرد در قبال افزایش اقلام زندگی مردم را باید در دو سطح پاسخ داد. به طور فوری چه میتوان کرد؟ بطور پایه ای چه میتوان کرد؟ بنظر من باید دولت را وادار کرد که این اقلام را با سوبسید کامل در اختیار مردم قرار دهد. چرا بار بالا رفتن هزینه این اقلام در بازار جهانی را کارگر و مردم زحمتکش باید متحمل شوند؟ چرا طبقه حاکم متحمل نشود؟ چرا دولت متحمل نشود؟ از طرف دیگر راه حل پایه ای ما خلاصی از مکانیسم بازار و "دست نامریی" لعنتی بازار آزاد است. راه حل پایه ای ما سوسیالیسم است. سوسیالیسم پاسخ نیازهای مردم، پاسخ معضلات مردم، پاسخ تمامی مصائبی است که بشریت امروز با آن مواجه است. پاسخ ما سازماندهی انقلاب کارگری است. پاسخ ما استقرار فوری یک جمهوری سوسیالیستی است.

 

پروین کابلی:  مبارزات کارگری به نظر میرسد که مبارزه ای برای مردان کارگر است. موقعیت زنان کارگر هنوز به طور جدی مورد توجه قرار نگرفته است. در رشته هائی که زنان اکثریت را دارند از ابتدائی ترین حقوقی خبر نیست و زنان مورد ستم بیشتری قرار میگیرند. در مبارزه علیه فقر و دریافت دستمزدها چگونه میشود آنها را مورد خطاب بیشتری قرار داد و چرا تا کنون این مسئله مورد توجه گروههای سیاسی قرار نگرفته و یا کمتر روی آنها بحث و گفتگو شده است؟ 

 

علی جوادی: شاید یک نگرش فمینیستی در نگاه اول به اعتراضات کارگری در حال حاضر به این نتیجه برسد که "مبارزات کارگری به نظر میرسد که مبارزه ای برای مردان کارگر است." اما نه نگاه اول الزاما نگاه دقیقی است و نه چنین نگرشی بطور واقعی به ضعفها و کمبودهای موجود در جنبش کارگری نگاهی واقعبیانه و اصولی دارد. واقعیت این است که به خاطر سیاستهای ارتجاعی و ضد زن رژیم اسلامی درصد بالایی از زنان شاغل طی پروسه ای از کار اخراج و بیکار شدند. تیغ اخراج در درجه اول بر گردن زنان علی العموم و زنان کارگر فرود آمد. در سال ۵۷ حدود ۱۱% از نیروی کار را زنان تشکیل میدادند. در حال حاضر زنان حدود ۴ تا ۵ در صد نیروی کار را تشکیل میدهند. یک رکن همیشگی سیاست حکومت اسلامی تلاش برای خانه نشین کردن و تحمیل موقعیت "اندرونی" به زن در جامعه بوده است. تلاش کرده است با ایجاد موانع حقوقی و اقتصادی و فرهنگی و عملی بسیاری مانعی برای حضور زنان در عرصه فعالیت اقتصادی باشد. زن برای اشتغال علی العموم با موانع متعددی در مقایسه با مرد روبرو است. آنجا هم که موانع را زنان با فشار و مقاومت و تلاش خود خنثی کرده اند، در ازاء کار مشابه مزد مساوی دریافت نمیکنند. اما رژیم تماما در این عرصه هم موفق نبوده است. در عرصه برخورداری از علم و تحصیل نتوانسته است سهم زنان از علم و دانش را تقلیل دهد. تلاش زنان برای حضور در عرصه فعالیت اقتصادی گوشه ای از مبارزه عمومی زنان برای آزادی و برابری کامل در جامعه است. نتیجتا به دلیل قلت حضور زنان در محیط کار و تولید صنعتی ما شاهد حضور کمتر زنان در اعتراضات کارگری هستیم.

 

اما این تمام مساله نیست. عوامل دیگری هم در این مشاهده دخیل اند. بنظر من برخی گرایشات موجود در جنبش کارگری تلاش چندانی برای حضور زنان کارگر در اعتراض کارگری بخرج نداده اند و یا اصولا بخرج نمیدهند. گرایش سندیکالیستی و گرایش ملی – اسلامی در صفوف کارگری اصولا حساسیتی در این زمینه ندارد. بعضا یک گرایش مرد سالارانه است. در بهترین حالت نگاهی "مستضعف پناه" به زن دارند. در این سنت مرد "مبارز" است. زن در بهترین حالت حامی "مرد" است. پشت جبهه مبارزه مرد "نان آور" خانه است. مرد در جلو صحنه است. زن عقبه دار مبارزه اش است! در این سنت زن، انسان آزاد و برابر نیست. مردسالاری یک نگرش حاکم در این سنت است.

 

دلایل در توجیه این وضعیت کم نیستند. برخی "محافظه کاری" زنان و ناپایداری موقعیت زنان کارگر را دلیل عدم حضورشان در صفوف اعتراضی و اعتصاب میدانند. بنظرم این بهانه بهیچوجه قابل قبول نیست. مساله این است که موقعیت ناپایدار زنان در محیط کار خود باید عرصه ای برای مبارزه علیه نابرابری مضاعف برای فعالین و سازماندهندگان جنبش کارگری باشد. شاید برخی دیگر بگویند مساله به نگرش خود زنان بر میگردد. شاید برخی از زنانی که چنین نگرش مرد سالارانه ای را پذیرفته اند، نقش خود را در "عقب صف" مبارزه ببینند. اما مساله این است که چه تلاشی برای تغییر آگاهانه این خصوصیت صورت گرفته است؟ چه مبارزه ای علیه این سنت در جنبش کارگری به پیش برده شده است؟

 

متاسفانه بخشهایی از گرایش رادیکال و سوسیالیستی کارگری هم به درجاتی تحت تاثیر این گرایش مردسالارانه است. یک وجه تلاش و تکاپوی کمونیسم کارگری در هم شکستن این سنت مردسالارانه و عقب مانده در تمامی عرصه ها است. چه در جامعه و چه در محیط کار. جنبش ما همواره بر حضور گسترده زنان در صفوف اعتراضی تاکید کرده است. زن و مرد برابرند، در تمامی شئون. جنبش ما پرچمدار آزادی زن و رفع ستم بر زن است. سازمان آزادی زن در این چهارچوب نقش حیاتی و مهمی تاکنون ایفا کرده است.

 

همانطور که اشاره کردید: زنان در جامعه و در محیطهای کاری و همچنین در مراکز تولیدی تحت ستم دو چندانی قرار دارند. به ازاء کار مشابه مزد برابر دریافت نمیکنند. دستمزدهایی بمراتب کمتر حتی از دستمزدهای بخور و نمیر کارگران مرد دریافت میکنند. در زمره اولین بخشی از کارگران هستند که در صف مقدم اخراج قرار میگیرند. از هیچگونه امکاناتی و تسهیلاتی که لازمه حضور زن در محیط تولیدی و کاری است برخوردار نیستند.  در بخشهای "زنانه" مراکز تولیدی ما شاهد انواع و اقسام ستم بر زنان هستیم. من مسلما نمیتوانم از جانب "احزاب سیاسی" علی العموم حرف بزنم اما حزب اتحاد کمونیسم کارگری به صف مقدم هر مبارزه اجتماعی علی تبعیض و نابرابری علیه زنان در جامعه قرار دارد. ما برای برابری کامل و بدون قید و شرط زن و مرد در جامعه مبارزه میکنیم. یک دنیای بهتر برنامه "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" در این زمینه مطالبات روشن و همه جانبه ای را مطرح و بیان کرده است. یک ویژگی جنبش ما مساله آزادی بی قید و شرط زن و مرد در جامعه است. "مزد برابر برای زنان و مردان در ازاء کار مشابه" یک خواست اعلام شده ما در این زمینه است. من به نوبه خود بار دیگر همه فعالین و سازماندهان جنبش رادیکال و سوسیالیست کارگری را به اهمیت این مساله فرا میخوانیم. در زمینه کمبودها شاید بشود چند کلمه ای هم گفت. من فکر میکنم که ما باید مبارزه جدی تری را در زمینه در هم شکستن آپارتاید جنسی در محیط کار دنبال کنیم. در این زمینه شاید تاکنون کار چندانی صورت نگرفته است. این یک نقطه ضعف است!

 

اما مبارزه علیه فقر یک مبارزه عمومی و اجتماعی است. مساله زنان یا مساله مردان الزاما نیست. مساله ای طبقاتی و اجتماعی است. مبارزه علیه فقر هم باید مبارزه ای با این مختصات باشد. در این چهارچوب بنظرم سیاست "یا کار با دستمزدهای مکفی یا بیمه بیکاری مکفی" باید سیاست عمومی ما باشد.

 

پروین کابلی : هم اکنون مردم مشکل سیر کردن شکم خانواده هایشان را دارند. مبارزات کارگران پراکنده است. دستمزدهای پرداخت نشده یک مشکل جدی است و رهبران کارگری در زندان هستند. همه اینها یعنی فشار معین به خانواده های کارگری و فرزندان آنان. در یک مبارزه برای نان و سیر شدن شکم خانواده، زنان کارگر و یا بطور کلی خانواده های آنها چه نقشی  دارند و چگونه میشود که آنها را به این مبارزه کشاند؟

 

علی جوادی : دست روی مساله حساس و مهمی در زمینه سازماندهی گذاشته اید. زنان کارگر همان وظایفی را دارند که مردان کارگر دارند. تقسیم بندی ویژه ای در این زمینه مسلما نمیتواند در دستور قرار گیرد. اما اگر سیاستی باید مد نظر باشد مساله تاکید عملی بر ضرورت در هم شکستن "آپارتاید جنسی" در محیط کار و همچنین در صف اعتراض و سازماندهی باید باشد. هنوز یک سنت قوی مرد سالارانه و اسلامی مانع حضور زنان کارگر و زنان در صفوف اعتراضی جنبش طبقه کارگر است.

 

اما بنظر من خانواده های کارگری، که بخش عمده آن را زنان کارگر تشکیل میدهند، نقش کلیدی ای در مبارزه طبقه کارگر ایفا میکنند. ما معتقدیم که خانواده کارگری سلول پایه تشکل کارگری است. هر نوع سازماندهی محلات و محیط کار طبقه کارگر باید این نقش پایه ای خانواده کارگری را برسمیت بشناسد و از آن بعنوان نقطه عزیمت سازماندهی حرکت کند. در این زمینه خوشبختانه کمونیسم کارگری پیشروی هایی هم داشته است. حضور فعال خانواده های کارگری در برخی از اعتراضات اخیر واقعا چشمگیر و درخشان بوده است. نمونه ها بسیارند. آخرین آنها شاید اعتراضی بود که زنان و خانواده های کارگران اخراجی و دستگیر شده پارس خودرو بود که حدود ۳۰۰ خانواده این تجمع اعتراضی را سازمان دادند. حضور گسترده خانواده های کارگری در اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه نمونه دیگر آن است.  

 

به لحاظ سازماندهی نقش خانواده کارگری در رشد و گسترش سازمانیابی کارگری مهم و تعیین کننده است. رژیم اسلامی بیشترین تلاش را برای سرکوب هر نوع سازماندهی کارگری انجام داده است. هر تلاشی برای شکل گیری هر نوع سازماندهی توده ای کارگری را سرکوب میکند. یک راه حل اساسی در این راستا سازماندهی کارگری در محلات و مناطق کارگری بر مبنای خانواده کارگری و روابط خانواده های کارگری است. این روابط طبیعی اند. در هر محیطی برقرارند. تسمه اتصال کارگران واحدهای مختلف کارگری هستند. به سادگی میتوانند چسب نزدیکی و اتحاد و روابط گسترده کارگری در محلات کارگری باشند. متکی کردن سازمانیابی کارگری بر مبنای ارتباطات و شبکه های مختلف خانواده های کارگری میتواند نقش کارسازی در فائق آمدن بر معضل سازماندهی کارگری و مرتبط کردن بخشهای مختلف جنبش کارگری ایفا کند. در این زمینه باید بحث های بیشتری کرد و سرنخهای روشن تری بدست داد.

 

پروین کابلی :  شما به  نقش خانواده کارگری برای سازمانیابی اشاره میکنید. چگونه این سلول پایه ای به نظر شما میتواند نقش بازی کند وقتی خود این شکل یعنی خانواده بعنوان یک شکل مورد نقد است. غیر از این خانواده های کارگری مثل همه خانواده های دیگر با مشکلات عدیده ای دست بگریبان هستند. نسل جوان الزاما در خانواده هم عقیده و هم مرام والدین خود نیست. میماند مادران و همسران  کارگران. این مسئله را چگونه توضیح میدهید؟

 

علی جوادی : بحث بر سر "نهاد خانواده": جایگاه، نقش و تغییرات، آن بحثی است که باید به آن پرداخت. من قبول دارم که بحث "الغاء خانواده" بحثی است که کمونیستها کمتر در دوره اخیر به آن پرداخته اند. بطور خلاصه، مساله بر سر ویژگی های "خانواده کنونی" و یا بهتر بگویم "خانواده بورژوایی" است. خانواده کنونی بر اساس سرمایه و ملزومات جامعه سرمایه داری سامان گرفته و تولید و باز تولید میشود و یک داده جامعه بورژوایی است. با از بین رفتن چنین جامعه ای چنین نهادی هم تغییرات پایه ای خواهد کرد. مسلما بحث بر سر ماهیت مناسبات شکل دهنده و ویژگی های چنین "خانواده ای" است و نه بر سر نفس زندگی مشترک انسانها! اما مستقل از تحلیل و ارزیابی ما از "نهاد خانواده" نقشی که خانواده کارگری میتواند در مبارزه ایفا کند، مساله دیگری است.

 

خانواده کارگری اما در عین حال یک سلول مبارزاتی طبقه کارگر است. آنچه خانواده کارگری را به هم "متصل" میکند، علاوه بر مسائل یک زندگی مشترک، نفس مقابله و تلاش برای زندگی آحادی از طبقه کارگر است. آحادی که بخاطر جایگاه طبقاتی شان سرنوشت مشابه ای دارند. سرنوشت طبقه کارگر! آحادی که مستقلا، تک به تک، ناچار به تلاش برای بقاء و فروش نیروی کار خود هستند. این واحدها در کنار هم واحد دیگر و بزرگتری را ایجاد میکنند. واحد خانواده کارگری. که در عین حال مشخصات و ویژگی های طبقه کارگر را در خود دارد.

 

اما مساله از جنبه دیگری هم مطرح است. رژیم اسلامی تلاش گسترده ای را برای سرکوب هر گونه تشکل کارگری تاکنون صورت داده است. یک رکن بقاء خود را در سرکوب روزمره و دائمی طبقه کارگر و تشکلات آن دنبال میکند. اما همانطور که مجمع عمومی کارگری در محیط کار شکل قابل انعطاف و رادیکال تشکل کارگری است، در محلات و محیط زیست کارگری هم خانواده کارگری و شبکه های محافل و خانواده های کارگری یک رکن مهم تشکل کارگری در شرایط کنونی است. از این نقطه نظر و بمنظور شکل دادن به تشکل کارگری در محیط زیست کارگر باید به مساله سلول پایه این تشکل که همان خانواده کارگری است، پرداخت.

 

در مورد مشکلات عدیده اقتصادی طبقه کارگر و خانواده کارگری: تردیدی نیست که بخشهایی وسیع جامعه، علاوه بر طبقه کارگر، با مساله فقر و فلاکت و معضلات ناشی از بحران اقتصادی جامعه مواجه هستند. فقر ویژه طبقه کارگر نیست. امری عمومی است. گریبانگیر توده های وسیع مردم است. اما مساله مورد بحث ما سازماندهی اعتراض در مقابله با این شرایط است. ما کمونیستیم. سازماندهی اعتراض و مبارزه طبقه کارگر امر همیشگی و اصلی ماست. سازماندهی این اعتراض نقطه شروع حرکت ماست. اما محدود به این امر نیست. از طرف دیگر دیواری چینی خانواده کارگری را در محلات از توده های مردم زحمتکش علی العموم جدا نکرده است. از این رو کار در محلات کارگری در زمینه مبارزه با فقر و فلاکت بطور ویژه ای به مساله سازماندهی توده ای مردم در این شرایط گره میخورد.

 

مساله تفاوت نسلی در خود بحث قابل توجهی است. مسلما ما در هر دوره ای شاهد گسست و کشمکشهای نسلی هستیم. نسل جوان، نسلی پرتحرک، پرشور و امروزی است. اتفاقا این تحرک و قدرت یک ویژگی اعتراض و مبارزه طبقه کارگر است. علیه آن نیست. همسو با آن است. مساله آن است که طبقه کارگر در ایران طبقه ای جوان و رو به گسترش است. تفاوتهای فرهنگی و نسلی هر چه باشد هر نقشی که ایفا کند، مسلما مصالح و منافع طبقه کارگر مساله حیاتی تری است.

 

پروین کابلی : بعنوان آخرین سوال، آیا فکر میکنید که خواستهائی شما در برنامه تان به آن رجوع میدهید میتواند برابری را در جامعه ایران برای زنان به ارمغان آورد؟ چگونه و چه تضمینی برای  اجرای آن وجود دارد؟

 

علی جوادی : من تردیدی ندارم که تنها نیروی قادر به تحقق امر آزادی زن و برابری زن و مرد در جامعه کمونیسم کارگری است. جنبشهای دیگر نه چنین ادعایی دارند و نه قادر به انجام چنین پروژه ای در جامعه هستند. یک مقایسه سرانگشتی کافی است. جنبش ناسیونالیسم پرو غربی و خواسته هایش را، جنبش ملی اسلامی و خواسته هایش را، در زمینه حقوق زنان با مطالبات و خواسته های جنبش کمونیسم کارگری در زمینه آزادی زن و برابری زن و مرد مقایسه کنید. یکی هنوز آزادی زن را مترادف با بی بند و باری در جامعه میداند. دیگری به دنبال "دیه برابر" و ارائه تعبیری "امروزی" و "مدرن" از اسلام و گنجاندن حقوق زن در آن چهارچوب است. جنبش کمونیسم کارگری تنها نیروی خواستار آزادی مطلق زن و آزادی و برابری همه جانبه زن و مرد در تمامی شئون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و خانواده است.

 

ببینید شاید بهتر باشد به این بپردازیم که چرا نیروهای دیگر نه میخواهند و نه میتوانند خواهان آزادی زن به معنای واقعی آن در جامعه باشند! در درجه اول نابرابری زن و مرد در جامعه ریشه در مناسبات اقتصادی سرمایه داری حاضر دارد. مستقل از اینکه سرمایه داری دارای تناقض ماهوی و پایه ای با برابری زن و مرد در جامعه هست یا نه؟ امروز بطور واقعی از این نابرابری در حوزه اقتصادی بهره مند میشود و خود بر این شکاف متکی است و بدون یک مبارزه قاطع و همه جانبه هم عقب نخواهد نشست. هنوز که هنوز است و علیرغم تلاشهای جنبشهای مدافع حقوق زنان و جنبشهای سوسیالیستی و آزادیخواهانه، متوسط دستمزد زنان معادل ۷۰% متوسط دستمزد مردان به ازاء کار مشابه است. حفظ این شکاف یک قلمرو حفظ سودآوری سرمایه است. در عرصه فرهنگی و سیاسی، نیروهای دیگر عملا نیروهایی محافظه کار، به درجاتی هر کدام پایبند به سنت و نوعی عقب ماندگی فرهنگی و اخلاقی و سیاسی هستند. چنین نیروهایی نمیتوانند پرچمدار و یا نیروی پیگیری در مبارزه علیه عقب ماندگی و ستم بر زن باشند. بر عکس، حاشیه ای کردن تفکرات این گرایشات خود یک موضوع و امر جنبش آزادی زن است. مساله حجاب پاشنه آشیل این گرایشات است.

 

برای ما اما مساله از اساس متفاوت است. مبارزه برای آزادی زن در عین حال بخشی از مبارزه عمومی ما برای آزادی انسان در جامعه است. ما برای یک جامعه آزاد کمونیستی مبارزه میکنیم. جامعه ای که زن در آن آزاد نباشد، جامعه ای آزاد نیست! این اساس فلسفه نگرش ما به امر آزادی انسان است.

 

تضمین اجرای تحقق امر آزادی و برابری زن در جامعه قدرت جنبش ماست. تضمین اجرایی چنین پروژه ای قدرت جنبش و نسلی از جامعه است که آزادی زن امر و هدفش است. این نسل از این خواستها کوتاه نخواهد آمد! در هم شکستن آپارتاید جنسی. لغو فوری همه و هر گونه ستم بر زن، آزادی پوشش، برابری مطلق زن و مرد در جامعه، در خانواده، در محیط کار و زندگی امر ماست. برایش مبارزه کرده ایم. برایش جنگیده ایم. و در اولین فرصت پیاده اش خواهیم کرد. مساله در این چهارچوب بهیچوجه خواست و نیت ما نیست. اگر سئوالی باشد این است که چگونه و به چه طرقی مقاومت در این چهارچوبها را باید خنثی کنیم و در هم بشکنیم! یک اقدام اولیه پس از تصرف قدرت سیاسی اعلام آزادی زن و مرد در جامعه است، در تمامی وجوهش!