يک دنياى بهتر: يک محور اصلى پلاتفرم فراکسيون بحث حزب سازمانده٬ حزب رهبر است. تاريخ اين بحث کجاست و قرار است به کدام معضل پاسخ گويد؟
علی جوادی : به نظر من مبحٽ "حزب سازمانده – حزب رهبر" یک حلقه کلیدی از مباحٽ منصور حکمت برای انتقال مکان اجتماعی - سیاسی حزب کمونیست کارگری به "قسمت گود استخر" و در "بستر اصلی" اعتراض جامعه است. تاریخا منصور حکمت این بحٽ را پس از بحٽهای پایه ای "حزب و قدرت و سیاسی" و "حزب و جامعه" مطرح کرد. این بحٽ به لحاظ اهمیت در رده مباحٽ اصلی سیاسی – سازمانی از جمله "سیاست سازماندهی ما در میان کارگران"، "حوزه های حزبی و آکسیونهای کارگری" و یا بحٽ "تشکل های توده ای طبقه کارگر" است.
منصور حکمت این بحٽ را، چنانچه حافظه ام این روزها درست کمکم کند، اولین بار در پلنوم ۱۳ حزب مطرح کرد. (اما از آنجا که اسناد پلنوم ۱۳ حزب از قرار قابل دسترسی نیست، این بحٽ مهر پلنوم ۱۴ را بر خود دارد.) پس از آن در پلنوم ۱۴ که آخرین پلنومی بود که منصور حکمت با وجود ابتلاء به سرطان در آن حضور داشت بر این مبحٽ مجددا تاکیدی حیاتی کرد. انتقال از "حزب مبلغ – مروج" به حزب "سازمانده – رهبر" حلقه ای گرهی در تبدیل حزب به حزب مورد اعتماد و قابل اطمینان و در دسترس مردم بود. از نقطه منصور حکمت این بحٽ اهمیتی معادل گذار از "تفسیر جهان" به "تغییر جهان" دارد. فلاسفه تاکنون جهان را تفسیر کرده اند، هدف اما تغییر واقعی جهان کنونی است. تغییر جهان بدون تبدیل وانتقال حزب به حزب سازمانده و رهبر قابل حصول نیست. نمیتوان حزبی مبلغ، یک سازمان افشاگر و تولید کننده بیان حقایق در مورد جهان کنونی بود و تغییری در جهان امروز ایجاد کرد. برای تغییر باید حزب تغییر و سازمانده بود. حزب اعتراض همیشگی و موجود در جامعه، چه اعتراض پنهان و چه اعتراض آشکار. نمیتوان بدون قرار داشتن در چنین موقعیت سیاسی و اجتماعی اعتراضات جامعه و تحولات انقلابی را هدایت و رهبری کرد و یا اصلا دایه رهبری داشت. نمیتوان با یک ماشین افشاگر و مبلغ و مروج تغییرات مادی قابل توجهی در زندگی انسانهای بیشمار ایجاد کرد. بدون انتقال به حزب سازمانده - رهبر نمیتوان به آرزوهای دیرینه مردم جامه عمل پوشید.
این بحٽ در عین حال به یک معضل اساسی گسست تاریخی از سنت سازمانی چپ رادیکال در جوامع کنونی پاسخ میدهد. حلقه ای در به انتها رساندن یک گسست تاریخی و اجتماعی از سنت چپ رادیکال و تبدیل به یک حزب تمام عیار در سنت کمونیستی کارگری منصور حکمت است. چپ تاکنونی، چه در عرصه سیاست در ایران و چه در عرصه سیاست بین المللی، برای اینکه رادیکال باشد، به سازش تن ندهد، عمدتا خود را در حاشیه جامعه به تبلیغ و ترویج و افشاگری محدود و مشغول کرده است. این در حاشیه قرار داشتن و بی تاٽیر بودن بر روند تحولات اجتماعی اکنون یک ویژگی و به نوعی "فضیلت" این سنت در چپ کنونی است.
ضرورت تکمیل و به سرانجام رساندن این تحول در جنبش کمونیسم کارگری در حال حاضر از اهمیتی دو چندان برخوردار است. جامعه در آستانه یک تحول عظیم اجتماعی قرار گرفته است. سقوط و سرنگونی رژیم اسلامی محتوم است. جامعه نیازمند حزبی است که بتواند در قامت رهبری اعتراضات جامعه قد علم کند. کمونیست کارگری باید این خلاء را پر کند. کمونیست کارگری باید حزب سازمانده و حزب رهبر کمونیست کارگری را شکل دهد.
فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری تلاش میکند که این حلقه گرهی در انتقال کمونیسم کارگری به لحاظ سازمانی طی کند.
يک دنياى بهتر: امروز تا چه اندازه از اين تصوير فاصله داريم و چه تغييراتى در حزب براى رسيدن به اين هدف بايد صورت گيرد؟ رئوس آن کدامند؟
علی جوادی : به نظرم نه تنها از این تصویر و موقعیت سازمانی و سیاسی فاصله بسیاری داریم بلکه حتی صورت مساله انتقال به چنین مکانی مورد توافق و یا الزاما مورد تایید همه رهبری حزب نیست. رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری بر خلاف تاکیدات منصور حکمت در این صورت مساله شریک نیست. و نه تنها در صورت مساله شریک نیست بلکه اساسا در مقابله با این انتقال "مقاومت" و "سر سختی" غیر قابل انتظاری نیز از خود نشان میدهد. این مقاومت برای کندن از این سنت و مکان سیاسی و اجتماعی بعضا و تا حدودی قابل پیش بینی بود، اما باید اذعان کنم که از زمانیکه این بحٽ دو باره در حزب ما مطرح شد شخصا شاهد "سرسختی" عجیبی در مقابله با این تحول سیاسی و سازمانی بودم. انکار اهمیت و ضرورت بحٽ یک رکن سیاست رهبری کنونی حزب بوده است. من در پلنومهای حزبی سمیناری در این خصوص ارائه دادم. در جلسات متعدد کمیته های رهبری به انحاء و اشکال مختلف بر این بحٽ تاکید کردم. اما گوش شنوایی از قرار نبود. بحٽ در ابتدا کاملا با بی تفاوتی و انکار رهبری فعلی حزب مواجه شد. در ابتدای پروسه ابتدا بر ضرورت این مبحٽ و انتقال سازمانی تاکید میکردم. تلاش میکردم که به صورت "اٽباتی" بر اهمیت این مساله و انتقال سازمانی و سیاسی انگشت میگذاشتم. بارها و بارها در جلسات علنی بر ضرورت این انتقال سازمانی و تحول حزبی تاکید کردم. اما پس از طی کردن دوره ای و تفکر در زمینه "چرایی" عدم توجه رهبری کنونی حزب به این مساله، متوجه عمق مقاومت یک سنت دیگر، سنت چپ رادیکال و سنتی، در مقابله با این ضرورت و تاکید منصور حکمت در این انتقال سازمانی شدم.
بهانه ها و دلایل حاشیه ای کردن این بحٽ توسط رهبری حزب بسیار جالب و دیدنی است. اوج این روش برخورد را در پلنوم ۲۷ شاهد بودیم. پس از دوره ای از انکار و تلاش برای حاشیه ای کردن این بحٽ در پلنوم ۲۷ اعلام کردند که "ما از حزب سازمانده و رهبر عبور کرده ایم." اعلام شد که "تمام رهبران عملی با ما هستند". و مهمتر رفیق حمید تقوایی اعلام کرد که "ما با بحٽ تعیین بخشی از این بحٽ عبور کرده ایم." برای من که در دوره ای طولانی در تمام ارگانهای رهبری حزب حضور داشته ام، ارائه چنین ارزیابی ای از موقعیت سازمانی حزب در قبال رهبران عملی اعتراضات اجتماعی در جامعه قابل قبول نبود. چرا که حقیقی نیست. رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری با انکار و پافشاری در انکار این حلقه در انتقال سیاسی - سازمانی عملا به حزبی حاشیه ای در تحولات عظیم اجتماعی تبدیل خواهد شد. تحولات متاسفانه از سر ما در صورت عدم تغییر مکان سازمانی حزب، عبور خواهد کرد. چنانچه حزب کمونیست کارگری به حزب در برگیرنده رهبران عملی اعتراض رادیکال و سوسیالیست در جامعه تبدیل نشود، قادر نخواهد شد نقش خود در تحولات آتی را ایفا کند.
ذکر چند نکته در قبال این مباحٽ حائز اهمیت است. یک شیوه کنونی رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری و مشخصا رفیق حمید تقوایی در قبال مباحٽ ما و تاکیدات منصور حکمت ارائه این ارزیابی است که "ما عبور کرده ایم". "این مباحٽ از موقعیت ما عقب است". "من این مباحٽ را بسط داده ام". این اظهارات بیان امروزی مقابله با سیاستها و مباحٽ منصور حکمت در رهبری حزب است. مباحٽ منصور حکمت بطور صوری مورد تایید قرار میگیرد اما کار خودشان را در سنتی که به آن تعلق دارند، انجام میدهند و دنبال میکنند. این سنت در ادامه خودش این پوسته را نیز کنار خواهد زد و رک و صریح در مقابل مباحٽ منصور حکمت، بدون عصای منصور حکمت، بحٽ خودش را ارائه خواهد داد. دیر یا زود، چنانچه خط کمونیسم کارگری با ویژگی های کمونیسم منصور حکمت نتواند تغییری در این شرایط ایجاد کند، متاسفانه شاهد چنین تحولی خواهیم بود. در حال حاضر ما شاهد چنین تغییر و تحولی در حزب هستیم. در حالی که مقالات منصور حکمت در سر در سایتهای حزب قرار داده میشوند اما در مباحٽ تاکید میشود که "منصور حکمت که پیغمبر نبود"، "نباید در منصور حکمت منجمد شد"، "باید از منصور حکمت عبور کرد". این کدها نشان از یک انتقال سیاسی به عقب است. خط مشی ای که اکنون رهبری حزب را در کنترل خود دارد به سرعت از منصور حکمت به گفته خودشان "عبور" خواهند کرد.
پرسیده اید که حزب چه فاصله ای از یک حزب "سازمانده – رهبر" دارد؟ شاید در این سئوال یک نوع طول و عرض و ابعاد تشکیلاتی در ذهن تصور شود. به نظر من "سازمانده و رهبر" بودن یک مشخصه و ویژگی اساسی احزاب کمونیستی کارگری است. مستقل از طول و عرض این احزاب، که در دوره های مختلف میتواند متفاوت باشد، یک حزب کمونیستی کارگری باید حزبی سازمانده و رهبر باشد. ببینید جنسیت نوزاد، از کودکی مشخص است. این ویژگی هم باید همزاد حزبیت کمونیست کارگری باشد. اما تاریخ تحولات چپ در ایران و ایجاد حزبیت کمونیستی کارگری در عین حال تاریخ جدایی و جدال با سنت چپ رادیکال و سنتی بوده است. و شرایط استبداد حاکم بر جامعه نیز بر این جان سختی و سمجی مقاومت چپ رادیکال افزوده است. اما این فاصله به نظرم برای حزب کمونیست کارگری زیاد است چرا که حزبی با ابعاد نفوذ اجتماعی ما باید تبدیل به حزبی با همین ابعاد اما با مشخصه حزب رهبر و سازمانده شود. امروز فاصله موقعیت سیاسی ما با موقعیت سازمانی ما بسیار است. این فاصله را باید بسرعت کرد. آیا رهبری حزب قادر به انجام این کار است؟ مقاومتهای کنونی و تقابل کنونی نشان از ضدیت با چنین تحولی از جانب رهبری کنونی حزب دارد.
چه تغییراتی برای گذر به حزب رهبر – سازمانده باید صورت گیرد؟ در درجه اول باید مقاومت چپ رادیکال در حزب در قبال این تحول را کنار زد. باید صفی از کمونیستهای کارگری که به این ضرورت و اهمیت این تحول سیاسی واقفند را شکل داد. خود آگاهی نسبت به ضرورت این مساله یک رکن حیاتی این تحول است. اما این کافی نیست. قرار گرفتن در مکان حزب رهبر و سازمانده تلاشی برای تغییر موضع و یا یک سیاست اتخاذ شده جدید نیست. باید تبدیل شد. اگر "روشنگری ای" در این زمینه باید صورت گیرد، خود آگاهی نسبت به اهمیت و جایگاه این تحول و شناخت مقاومتها و سنگ اندازیهای چپ رادیکال در این مسیر است.
در این خصوص باید سمینارها و مباحٽ بسیار گسترده ای داشت. این حلقه از انتقال حزبیت کمونیست کارگری را باید با دقت و موشکافانه مورد بحٽ و بررسی قرار داد. کار در این زمینه بسیار است. زمین هموار و شناخته شده ای موجود نیست. مقاومت و مقابله چپ سنتی حتی در قامت رهبری حزبی که باید این انتقال را از سر بگذراند سخت است.
يک دنياى بهتر: آيا اين بحث صرفا يک آلترناتيو تشکيلاتى و نوع سبک کار را مطرح ميکند و يا فراتر نگرشى در مورد سازماندهى کمونيستى است؟
علی جوادی : این تحول و نگرش بنظرم بسیار عمیق تر و همه جانبه تر از یک آلترناتیو تشکیلاتی و یا فقط سبک کاری ساده است. ما در سنت کمونیسم کارگری مخیر نیستیم که حزبی "افشاگر" و "مبلغ و مروج" باقی بمانیم. این تحول را باید از سر گذراند. این بحٽی در عین حال سبک کاری است. اما سبک کاری که در حقیقت در یک سنت اجتماعی تنیده و بافته شده است. این خصلت یک ویژگی مهم و حیاتی سازماندهی کمونیستی کارگری است. یک نقطه تمایز عملی و سبک کاری کمونیستی کارگری با چپ رادیکال و حاشیه ای در جامعه است. نمیتوان کمونیسم کارگری را همه جانبه تعریف کرد بدون اینکه به این مشخصه و ویژگی تحزب کمونیسم کارگری اشاره نکرد. نمیتوان منفک از این ویژگی در رابطه با پراتیک کمونیسم کارگری صحبت کرد. همانطور که نمیتوان تفکر را از عمل اجتماعی مجزا کرد. نمیتوان مستقل از این پراتیک کمونیستی در رابطه با تحزب کمونیستی صحبت کرد. این مکان و اهمیت این بحٽ در تحزب کمونیسم کارگری است. اما در سنت چپ رادیکال چنین تمایزی ممکن است. بعضا نقطه عزیمت تحزب و ساختار حزبی اش است. چپ رادیکال نیازی به این تغییر و تحول و این ویژگی ندارد. در دنیای حاشیه ای در جامعه نیازی به تغییر وتحول وتکان زیادی نیست. میتوان رادیکال بود، موضع داشت، و هنر سازمانی هم حفظ این مواضع و سر خط بودن است.
جنبش کمونیسم کارگری بمنظور تبدیل شدن به حزب تاٽیر گذار و رهبر در جامعه باید چنین حزبی شود. باید حزب سازمانگر شود. باید چنین سبک کاری را دنبال کند. باید حزب در برگیرنده رهبران عملی شود. آنچه مد نظر است یک انتقال سیاسی و سازمانی تاریخی است. چنانچه به تاریخ گسست و جدایی کمونیسم کارگری از سایر کمونیستهای غیر کارگری دقیق شود، بر اهمیت این حلقه از تحول سازمانی و حزبی بیشتر واقف میشوید. همانقدر که مبانی ارائه شده در "سیاست سازماندهی ما در میان کارگران" حائز اهمیت است. همانطور که نقش رهبران عملی طبقه در اعتراضات و سوخت و ساز طبقه حیاتی و کلیدی است، به همان میزان هم تبدیل حزب به حزب سازمانده و رهبر هم حیاتی و راستش باید بگویم سرنوشت ساز است.
ببنید این سبک کار فقط مختص سنت کمونیسم کارگری نیست. هر سنت اجتماعی که تبدیل به یک سنت جا افتاده در جامعه شده است، دارای چنین مختصاتی است. مسلما این سنتها را اهداف اجتماعی و مبانی نظری و سیاسی شان از هم متمایز میکنند. اما یک جنبش اجتماعی نمیتواند به یک سنت اجتماعی و جا افتاده و دیرپا در جامعه تبدیل شود بدون اینکه دارای چنین مختصات و ویژگی هایی باشد. سنت چریکی هیچگاه بطور مٽال قادر نخواهد شد به یک سنت جا افتاده در اعتراض کارگری تبدیل شود. نیازی هم ندارد. اما برای کمونیسم کارگری که سیاست و پراتیک کمونیستی اجتماعی یک جزء انکار ناپذیر تعریف وجودی اش است، چنین ویژگی ای حیاتی است.
يک دنياى بهتر: آيا اين بحثى در مقابل تبليغ و ترويج کمونيستى است؟ منظور از انتقال از حزب مروج – مبلغ به حزب سازمانده- رهبر چيست؟
علی جوادی : شاید بحٽ و تاکید ما در این زمینه از جانب گرایشات کمونیسم غیر کارگری به چنین تعابیری هم متهم شود. همانگونه که بحٽ "سلبی و اٽباتی" و اینکه نمیتوان با آلترناتیو اٽباتی تبدیل به رهبر جنبش توده های مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی شد، متهم به "کوتاهی در تبلیغ و ترویج" مطلوبیت و ضرورت فوری و امروزی سوسیالیسم شد!؟ البته این تبلیغات ناشی از کج فهمی و یا عدم آشنایی با عمق این مباحٽ نیست. این دفاعیه بقایای سنت چپ رادیکال است که در حزب کمونیست کارگری مجددا خود را متشکل کرده است و متاسفانه قادر شده است که اساسا پس از مرگ منصور حکمت رهبری حزب را در دست بگیرد و خط خود را طی جدالهای معینی بر حزب حاکم کند.
ما مدافع سر سخت تبلیغ و ترویج کمونیستی در جامعه هستیم. در پس هر انتقادی به وضعیت موجود باید مطلوبیت و ضرورت و فوری بودن سرنگونی جامعه سرمایه داری معاصر به یک نظام آزاد و برابر و کمونیستی را نشان داد. نشان داد که چگونه کار مزدی منشاء نابرابری انسانها در جامعه است. نشان داد که چگونه عدالت و برابری انسانها تنها با لغو مناسبات استٽمارگرایانه حاکم متحقق خواهد شد. اما بحٽ بر سر تبلیغ و ترویج و یا افشاگری نیست. این ویژگی ها یک جزء ضروری کار کمونیستی است. کمونیستی که کمونیسم را تبلیغ و ترویج نکند. برتری و ضرورت عاجل آن را نشان ندهد، اساسا کمونیست نیست. اما بحٽ ما در این حوزه نیست. تلاشی برای کم کردن درجه و یا جوهر تبلیغ و ترویج کمونیستی نیست. بر عکس این عرصه را باید همواره گسترش داد. بحٽ ما بحٽی بر سر جدایی "تبلیغ و ترویج" از "سازماندهی و رهبری" است. در سنت چپ رادیکال و کمونیسم غیر کارگری میتوان "مبلغ کمونیست" بود بدون این که "سازمانده کمونیست" بود. میتوان مروج کمونیست بود بدون این که رهبر تحول کمونیستی بود. واقعیت این است که نمیتوان ادعانامه ای پیشرو علیه سرمایه داری ارائه داد اما به همان میزان تلاشی عظیم برای هدایت و سازماندهی مبارزه همیشه جاری طبقه کارگر و اعتراض رادیکال و سوسیالیستی در جامعه نکرد.
مارکس در مانیفست کمونیست با جمله مشهوری بحٽ خود را شروع میکند. تاکید میکند که تاریخ کلیه جوامع تاکنونی تاریخ مبارزه طبقاتی است. مبارزه ای بلاانقطاع، گاه نهان و گاه آشکار. مبارزه ای بلا انقطاع. من روی این بلاانقطاع و بی وقفه بودن این مبارزه میخواهم اینجا تاکید کنم و استنتاجاتی را از آن استخراج کنم. اگر این مبارزه دائمی و همیشگی است نتیجتا این مبارزه طبقاتی داری رهبر و سازمانده است. وجود اعتراض بدون وجود صف رهبرانی که این اعتراض را رهبری و هدایت و سازماندهی میکنند قابل تصور نیست. البته این رهبری میتواند ضعیف باشد، میتواند قوی باشد. میتواند خود آگاه و متکی به ابزار مارکسیسم و نقد مارکسیستی به جامعه باشد، میتواند بعضا ضعیف و ناتوان و سندیکالیست باشد. اما هست، دائمی است. حال یا نهان و یا آشکار. ضعیف یا قوی، مارکسیست یا غیر مارکسیست. بحٽ ما این است که حزب کمونیست کارگری باید سازمانده و رهبر اعتراضات جامعه باشد. باید سازمان سیاسی و حزبی گرایش رادیکال سوسیالیستی در طبقه و جامعه باشد.
تنها در سنت چپ رادیکال و کمونسیت غیر کارگری این دو حوزه غیر قابل انفکاک "فکر و عمل" کمونیستی قابل تفکیک و جدایی است. تنها در این سنت است که میتوان مبلغ و مروج بود بدون اینکه سازمانده و رهبر بود. ما به این سنت تعلق نداریم.
يک دنياى بهتر: محورهای اساسی انتقال به حزب سازمانده – رهبر کدامست؟ یک حزب سازمانده – رهبر از نظر شما چه مختصاتی دارد؟
علی جوادی : مساله اصلی برای چنین انتقالی قرار گرفتن رهبران عملی و سازماندهندگان اعتراض رادیکال وسوسیالیستی جامعه به گرد و در حول و حوش حزب است. این رهبران باید حزب را ظرف طبیعی و همیشگی پیشبرد اعتراض اجتماعی خود بدانند. هیچ سازمانی نمیتواند بدون حضور گسترده رهبران عملی اعتراض جامعه قادر نخواهد شد به حزب رهبر و سازمانده اعتراضات اجتماعی تبدیل شد. نمیتوان از فرای سر رهبران عملی کارگران هیچ اعتراضی را رهبری و سازماندهی کرد. نمیتوان از راه دور و با ریموت کنترل اعتراض روی زمین را هدایت کرد. نمیتوان با دخالت آکسیونیستی در اعترضات جاری این اعتراضات را رهبری کرد. نمیتوان با دور زدن رهبران عملی مورد اعتماد توده های معترض کارگر قرار گرفت. رهبران عملی حلقه واسطه حزب و تشکل کمونیستی با توده طبقه هستند. چپ پوپولیستی هیچگاه این دینامیسم دخالتگری در تحولات اعتراضی در جامعه را درک نکرد. دو قطبی "حزب و طبقه" تمام جوهر این تفکر پوپولیستی است. متاسفانه رهبری کنونی حزب ما هم در همین بستر حرکت میکند. در این سنت حزب، منشاء آگاهی و درایت و فکر است و طبقه فاقد هر گونه سازمان درونی و گرایش داده شده. در این چهارچوب وظیفه حزب تولید فکر و آگاهی است و وظیفه توده های طبقه اجراء و عمل به این سیاستها و مواضع سازمانی. این سنت دوری تاکنونی و عدم شناخت چپ سنتی را از سوخت و ساز واقعی طبقه و مبارزات اجتماعی نشان میدهد. در این سنت حزبیت معنایی به غیر از یک ماشین افشاگری و تبلیغ و ترویج نیست. در این سنت توده طبقه عامل اجرایی سیاستهای حزبی است. تک تک و بدون هیچ سوخت و ساز درونی "رهنمودهای" سازمانی را به اجرا در می آورد. کافیست سازمان باشد. صدایش به گوش برسد. این تصویر رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری از مختصات حزب مورد نظرش است. این مختصات ربطی به کمونیسم منصور حکمت ندارد. ادامه سنت سوسیالیسم غیر کارگری است.
اما تبدیل شدن به حزب رهبران عملی رادیکال و سوسیالیست کارگری و جامعه صرفا با اعلام نیت یک حزب کمونیستی متحقق نمیشود. این حزب باید به ظرف در برگیرنده این رهبران تبدیل شود. حزب یک ابزار مبارزه اجتماعی است. باید بتوان قابلیت و مطلوبیت چنین ابزاری در پیشبرد مبارزه ای که در مقابل رهبران رادیکال و سوسیالیست قرار دارد باید اٽبات شود. حزب باید قادر شود که به مسائل گرهی سیاسی و عملی این رهبران در پیشبرد مبارزه شان پاسخگو باشد. این طیف از فعالین اجتماعی باید در وجود حزب ابزاری برای پیشبرد مبارزه خود بیابند. حزب باید قویترشان کند. حزب باید چسب اتحاد مبارزه عمومی شان باشد. حزب باید ابزاری برای تامین رهبری عمومی این طیف بر جنبش اعتراضی طبقه باشد. حزب باید نماینده عملی و سیاسی این طیف در جامعه باشد. رابطه حزب بر خلاف تصور چپ سنتی با این طیف نمیتواند فقط یک رابطه سیاسی و یا نظری باشد. باید رابطه ای هم سیاسی و هم عملی باشد.
تبدیل حزب به حزب سازمانده و رهبر باید در درجه اول با حضور مستمر در جامعه و در سوخت و ساز اعتراض این طیف تامین شود. حزب باید یک داده همیشگی در محافل و شبکه های طبیعی و داده شده این طیف باشد. حضور مستمر در روابط و محافل این طیف یک شرط ضروری و حیاتی است. نمیتوان با سیاست و حضور در آکسیون کارگری به این هدف نائل آمد. سیاست حزب در حال حاضر یک سیاست آکسیونیستی است. از این آکسیون به آن آکسیون متمرکز میشود. در صورتی که برای رهبران عملی و آژیتاتورهای کارگری و اجتماعی هر اعتراضی یک پیشینه و حال و آینده ای دارد. بعلاوه هر اعتراض و آکسیونی بر متنی از یک تحرک عمومی که گاها از انظار جامعه پنهان است صورت میگیرد. بدون حضور در چنین سوخت و سازی نمیتوان به صورت "چریکی" در اعتراض حضور یافت و بدتر انتظار داشت که به رهبر اعتراض هم تبدیل شد. بعلاوه همان مکانیسمی که یک رهبر عملی را به رهبر عملی در انظار توده های طبقه و جامعه تبدیل میکند، همان مکانیسم در مورد تبدیل شدن به حزب رهبر هم نیز صدق میکند. حزب باید بتواند در مبارزه دائمی خود اعتماد این طیف از کارگران و رهبران اعتراض اجتماعی را به خود جلب کند. و برای آنها به "رهبر" تبدیل شود.
حزب کمونیست کارگری باید به یک حزب سازمانده و رهبر تبدیل شود. اما این ویژگی حزب ما در حال حاضر نیست. در حال حاضر ما از مبارزات کارگران و مبارزات اجتماعی دفاع میکنم. این مبارزات را در ارگانهای تبلیغی خود منعکس میکنم. خالصانه و با جدیت هم این کار را انجام میدهیم و باید انجام دهیم. اما این کار اساسی "کانون های همبستگی" با مبارزات و اعتراضات کارگری است. ما دسته کر مشوق اعتراض کارگری نیستیم، باید تبدیل به رهبر و سازمانده این اعتراضات تبدیل شویم. حزب ما باید به ظرف در بر گیرنده رهبران این اعتراضات تبدیل شود. کافی نیست که بخود ببالیم که گزارشگر حزب ما به ما چنین و چنان گزارش داده است. ما حزب گزارشگران و خبرنگاران نیستیم. حزب اعتراض اجتماعی و کمونیستی کارگر در جامعه هستیم. مسلما ما باید اعتراض کارگران را به هر و شکل و صورتی که ممکن است منعکس کنیم. اما برای حزبی که مدعی رهبری یک انقلاب کارگری است، اظهار اینکه گزارشگر ما چنین گزارش میدهد نشاندهنده بی ارتباطی ما با آن مبارزه اجتماعی و جاری است و نه نشان قدرت سازمانیابی و رهبری و هدایت این مبارزات.
یک ویژگی دیگر حزب سازمانده و رهبر وجود قابل ملاحظه ای نه تنها از رهبران عملی طیف رادیکال سوسیالیست در حزب بلکه حضور گسترده و چشمگیر کارگر معترض در صفوف ما است. اگر استبداد و اختناق در دوره های میتواند حضور کارگر معترض در صف احزاب کمونیستی را محدود کند، در چنین دوره ای که جامعه دستخوش یک تحول عمیق و رادیکال است، در شرایطی که مردم مرعوب سرکوبگری رژیم اسلامی نیستند، اگر حزبی کمونیستی نتواند کارنامه ای رو به رشد از پیوستن و حضور فعال کارگری و کارگر در صفوف خود نشان دهد، باید به دنبال مشکلی در حزب بود. نمیتوان شرایط را مقصر قلمداد کرد. در شرایط کنونی بیش از چند هزار اعتراض کارگری در جامعه صورت میگیرد. کارگران به طور گسترده در اعتراضند، ما باید به ظرف اعتراضی این بخش معترض و پر سر و صدا تبدیل شویم.
در این قسمت اجازه دهید که به نکته ای در زمینه چگونگی مقابله بخشی از رهبری کنونی حزب با این ویژگی حزبیت کمونیسم کارگری بپردازم. زمانی که ما مجددا مساله تبدیل حزب به "حزب سیاسی کارگران" را مطرح کردیم، با اتهام اکونومیست و ... و از جانب بخشی از رهبری حزب که مسئولیت ارگانهای "کارگری" حزب را عهده دار است، مواجه شدیم. بحٽ "حزب سیاسی کارگران" بحٽ منصور حکمت در قطعنامه مصوب کنگره سوم است. متاسفانه مقابله با خط سیاسی منصور حکمت توسط بخشی از رهبری حزب ابعاد گسترده تر از این خواهد گرفت.
يک دنياى بهتر: تاکیدات منصور حکمت در پلنوم ۱۴ چه جایگاهی در حزبیت مورد نظر او در این زمینه داشت؟ آیا امری تاکتیکی را مد نظر داشت یا یک ویژگی حزبیت کمونیستی کارگری را تعریف میکرد؟
علی جوادی : از نقطه نظر من تاکیدات منصور حکمت چه در پلنوم ۱۳ و چه در پلنوم ۱۴ به هیچوجه امری تاکتیکی و مرحله ای نبود. منصور حکمت "مراحل" مختلف رشد سازمانی یک حزب کمونیستی را تعریف نمیکرد. اینگونه نیست که حزبیت کمونیستی ابتدا حزبیتی با ویژگی "افشاگری" و "تبلیغ و ترویج" باشد و سپس به حزب "سازمانده و رهبر" تبدیل شود. یک ویژگی انفکاک ناپذیر حزبیت کمونیستی کارگری را تعریف میکرد. همانطور که اشاره کردم این مساله در کنار مسائلی از قبیل "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه" قرار دهید، به اهمیت و جایگاه آن پی برده میشود. حزب کمونیست کارگری نمیتواند حزبی برای تصرف قدرت سیاسی باشد، بدون اینکه حزبی سازمانده و رهبر باشد. بمنظور تصرف قدرت سیاسی باید عمل قیام یک بخش معترض طبقه کارگر را سازمان داد و هدایت کرد. حزب کمونیستی کارگری نمیتواند حزب مورد اعتماد و انتخاب مردم باشد بدون این که در اعتراض روزمره و همیشگی جامعه حضور داشته باشد. منصور حکمت یک ویژگی حزبیت کمونیستی کارگری را تعریف میکرد. و این تاکید را در هر اجلاس مهم حزبی تکرار میکرد. میدانست که جامعه به انتظار ما نخواهد نشست. انقلاب و یا دگرگونی یک امر اجتماعی و عینی و غیر ارادی است. اگر شما آماده نباشید، تحولات برای شما صبر نمیکنند. منتظر آماده شدن شما نمی مانند. این تصور خوشخیالانه و بعضا خود محورانه برخی از چپهای رادیکالی است که امروز رهبری حزب کمونیست کارگری را در دست گرفته است.
ببینید پروسه ای که تحزب کمونیسم کارگری در ایران طی کرده است، الزاما شرایط مطلوب شکل گیری حزبیت کمونیسم کارگری نبود. در تحولات انقلابی در سال ۵۷ ما شاهد حضور گسترده کارگر سوسیالیست در جامعه با ویژگی جنبش شورایی اش بودیم. تقلا و تحرک چشمگیر گرایش سوسیالیستی کارگر در دوره ای از حزبیت و سازمان کمونیستی این گرایش جلوتر بود. منصور حکمت پرچمدار و تئوریسین این گرایش اجتماعی در صف چپ ترین کمونیسم سازمانی آن دوران بود. در یک جدل اجتماعی در حزب کمونیست ایران صف و سازمان ویژه کمونیسم کارگری را شکل داد. و ما به تدریج شاهد آن بودیم که چگونه پایه های یک حزب کمونیستی کارگری خشت خشت بر روی هم قرار داده میشود. این پروسه متاسفانه با مرگ منصور حکمت به نوعی قیچی شد. به طوری که امروز رهبری حزب کمونیست کارگری نه تنها کوچکترین تاکیدی در این زمینه ندارد بلکه مدعی گذر از این شرایط است؟!
يک دنياى بهتر: بحث حزب سازمانده – رهبر چه جایگاهی در حزبیت کمونیستی ایفا میکند؟
علی جوادی : در این زمینه در پاسخ به سئوالات دیگر اشاراتی کردم. از نقطه نظر من آینده جنبش و نه فقط حزب کمونیسم کارگری به این مساله گره خورده است. تاکیدات منصور حکمت در پلنوم ۱۴ برای پیشروی حزب کمونیست کارگری حیاتی و مساله "مرگ و زندگی" است. اگر حزب ما چنین تحولی را از سر نگذراند، اگر تبدیل به حزب سازمانده و رهبر نشود، اگر حزب در بر گیرنده رهبران عملی و رادیکال سوسیالیست جامعه نشود، بدون تردید حاشیه ای و نظاره گر خواهد شد. دسته کر مشوق اعتراضات کارگری و اجتماعی خواهد بود. مسلما چنین حزبی یک حزب شریف و انساندوست و دوست داشتنی خواهد بود، اما قادر نخواهد شد نقشی در تحقق آرمانهای دیرینه طبقه کارگر و توده های مردم ایفا کند. و این تلخ و درد آور است.
يک دنياى بهتر: اگر بخواهيد الگوئى بدست دهيد چه تصويرى داريد؟ مثلا تجربیات ۱۶ آذر و ۸ مارس چه تجربه ای را در این زمینه نشان میدهد؟
علی جوادی : ببینید امسال ما دو تجربه موفق در زمینه سازماندهی را از سر گذراندیم. ۱۶ آذر و ۸ مارس. در هر دو این اعتراضات کمونیسم کارگری قادر شد پرچمدار آزادی و برابری و رهایی زن در جامعه باشد. در هر دو این اعتراضات تلاش سازمانگرانه ویژگی و تمایز این دو حرکت را با سالهای گذشته نشان میداد. آنچه به نظر من ۱۶ آذر و ۸ مارس را از سالهای گذشته بطور برجسته تری متمایز کرد همین تاکید روی عنصر سازماندهی در عمل اعتراض اجتماعی و نقش رهبران عملی و کمونیست بود. در این دو نمونه به میزانی که من اطلاع دارم، نیروهای کمونیسم کارگری در زمین اعتراضی قادر شدند که به استقبال این روز بروند. سازمان دهند. هدایت کنند و نتیجتا موفق شوند پرچم کمونیسم کارگری را در این شرایط بلند کنند. ویژگی حضور کمونیسم کارگری در این روزها این بود که رهبران عملی طیف رادیکال و کمونیست این بخش از جامعه را با خود داشتند. قادر شدند آژیتاتور و سازماندهندگان سوسیالیست این اعتراضات را در این دو مقطع با خود داشته باشند. اجازه دهید در زمینه ابعاد سازمانی این مساله بیشتر از این وارد جزئیات نشوم. به همین نکته باید اکتفا کرد که رهبران عملی کمونیست در اعتراض دانشجویی قادر شدند در راس اعتراضات این روز قرار گیرند.
اما تجربیات این دو روز سرخ در جامعه تنها یک نمونه بسیار کوچک از قدرتی است که یک حزب سازمانگر و رهبر میتواند انجام دهد. مساله بر سر یک تحول عظیم انسانی در یک جامعه ۷۰ میلیونی است. مساله بر سر رهبری انقلاب و سازمان دادن یک قیام کارگری است. مساله بر سر آزادی انسان و تحولی است که میتواند این سالهای آغازین قرن بیست و یکم را الگویی در تحولات اجتماعی معاصر کند.
يک دنياى بهتر: به لحاظ نظری مقاومتهای سیاسی – تشکیلاتی در مقابل این انتقال مکان سازمانی حزب در اعتراضات جامعه کدامست؟ این مقاومتها از چه جنسی هستند؟
علی جوادی : مقاومتی که ما در قبال این انتقال سازمانی - اجتماعی حزب مواجه هستیم از جنس مقاومت چپ رادیکال است. تجربه درگیری من در این عرصه نشاندهنده جان سختی این مقاومت است. همانطور که گفتم بهانه ها مختلف است. زمانی ادعا میشود که اصلا حزب در حال حاضر حزب رهبران عملی اعتراض کارگر در جامعه است. انتقالی هم لازم نیست. زمانی گفته میشود که ما از این مساله عبور کرده ایم. زمانی گفته میشود که این بحٽ عقب است. هر چه هست جوهر این مقاومت تن ندادن به ملزومات این چنین تحولی است.
ما ابتدا این مساله را بصورت "اٽباتی" در رهبری حزب مطرح کردیم. تلاش کردیم پیرامون ضرورت و حیاتی بودن این انتقال توضیحات لازم را ارائه دهیم. اما بسرعت معلوم شد که مساله "معرفتی" نیست. عمیق تر و ریشه ای تر است. مساله اجتماعی و سنتی است. همانطور که در پاسخ به سئوالات دیگر تاکید کردم بسرعت متوجه شدیم که بخشی از رهبری حزب نمیخواهد به چنین تحولی تن دهد. برایش اهمیتی ندارد. به موقعیت کنونی دلخوش است. دارای امیال کوچکی در تحولات آتی است. ملزومات پیروزی کمونیسم را بعضا نمیشناسد. بنظرم باید تلاش کرد و به قول منصور حکمت "با چنگ دندان" این حزب را به "قسمت گود استخر" برد. این حزب کمونیست کارگری است. متعلق به سنت کمونیستی کارگری است. باید در این مقام در اعتراضات جامعه قرار گیرد حتی اگر بخشی از رهبری حزب نخواهد به چنین تحولی تن در دهد.
ما موظفیم چنین تلاشی را به سرانجام برسانیم. آیا موفق خواهیم شد؟ باید دید. من علیرغم سرسختی و مقاومت گرایشات بازدارنده حرکت به جلو کمونیسم کارگری خوشبینیم. خوشبینم چرا که نمونه های موفقی از این عملکرد سازمانی را ما در سطح جامعه دیده ایم. چرا که صف کمونیسم کارگری در جامعه به این مساله توجه دارد. به تاکیدات منصور حکمت توجه میکند. همانطور که منصور حکمت میگفت این غول دیگر از بطری خارج شده است. و نمیوان آن را بسادگی به بطری برگرداند. این غول برای پیشروی نیازمند قرار گرفتن بر بستری است که رهبران عملی جنبش رادیکال سوسیالیست کارگری را با خود متحد کند و در راس اعتراضات کارگری و جامعه قرار دهد. مقاومت چپ رادیکال را خنٽی کند و حزبیت کمونیسم کارگری را تماما در خدمت سازماندهی و رهبری تحولات اساسی جامعه و قیام کارگری قرار دهد. برای ما راه دیگری متصور نیست.
بدون تردید چنانچه این تلاش به سرانجام برسد ما شاهد آن هستیم که بخش تعیین کننده و قابل ملاحظه ای از رهبران و آژیتاتورهای پر نفوذ جنبش کارگری را در صفوف خود داشته باشیم.
يک دنياى بهتر: جایگاه رهبران عملی، آژیتاتور ها و مبلغ ها در انتقال به حزب سازمانده – رهبر را چگونه می بینید؟ چگونه میتوان حزب را به سازمان در برگیرنده این نیرو تبدیل کرد؟
علی جوادی : بدون وجود رهبران عملی کارگران و آژیتاتورهای و مبلغین کمونیست نمیتوان به حزب سازمانده و رهبر اعتراضات جامعه تبدیل شد. همانگونه که نمیتوان از فرای سر رهبران عملی کارگری اعتراضی را رهبری و هدایت کرد. ما باید بتوانیم بخش قابل ملاحظه ای از رهبران آژیتاتورهای پرنفود جنبش کارگری را در صفوف خود داشته باشیم.
رهبران عملی کارگری باید به این حزب اعتماد کنند. باید این حزب را به عنوان ظرف اعتراض طبیعی و اجتماعی خود چه در مبارزات جاری و چه در مبارزات سرنوشت سازی که پیشاروی جامعه قرار گرفته است، انتخاب کنند. مکانیسم این انتخاب اجتماعی و عملی است. حزب باید بتواند در مقام رهبر تحول جامعه چه در سطح ماکرو و چه در سطح مایکرو این طیف از فعالین کارگری و اجتماعی را به خود جلب و جذب کند.
حضور آژیتاتور و رهبر عملی در یک حزب کمونیستی کارگری یک رکن پایه ای انقلاب کارگری است. در این زمینه من مطالعه آٽار کلاسیک منصور حکمت : "حوزه های حزبی و آکسیونهای کارگری"، "سبک کار کمونیستی : یک جمع بندی مجدد"، "سیاست سازماندهی ما در میان کارگران"، "در باره سیاست سازماندهی کارگری ما"، را به همه علاقمندان و فعالین جنبش کمونیسم کارگری اکیدا توصیه میکنم. این مباحٽ اکنون ارزش و جایگاه تعیین کننده ای در ارتقاء حزب کمونیست کارگری به حزبی سازمانده و رهبر ایفاء میکنند.
در پایان اجازه دهید به این سئوالی که منصور حکمت در اسفند ۶۳ یعنی بیش از دو دهه پیش در مقابل ما قرار داد، اشاره کنم. سئوالی که با قدرت تمام امروز در مقابل ما قرار گرفته است: "آیا حزب ما میتواند دو گانگی و جدائی سنتی میان حزب سیاسی از یکسو و رهبران عملی و علنی از سوی دیگر را از میان بردارد و خود حزب سیاسی را به حزب در برگیرنده رهبران کمونیست صاحب نفوذ محلی بدل کند؟" پاسخ فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری روشن است، راه دیگری نیست. ما باید این فاصله را از میان برداریم. باید به این گسست پایان دهیم.
***