رسم است کسی که میمیرد عزیز و برازنده میشود. اما این عزیز زود از میان رفته همواره شایسته زیست، شایسته فرزندی، شایسته خواهری، و دوستی. چه زود رفت زویا. زویا ... فززند ... مهربان و خواهر نژلا زاده شده در آخرین روزهای تابستان ۱۳۶۱، دانشجوی سال دوم حقوق دانشکده حقوق UCLA و شاگردی همواره ممتاز در تمامی دوران تحصیلی. وابسته مادر عزیز و پدر و خواهر و رفیق شفیق دوستان، شیفته بچه های کوچک و همبازی آنها فقط ۲۴ سال زندگی کرد.
در عصر روز دوشنبه ۱۵ ژوانیه ۲۰۰۷ فاجعه فرود آمد و شد آنچه نباید میشد. ۲۴ شمع خاموش شد. ۲۴ رز، ۲۴ بنفشه. ۲۴ سال تلاش مادر و پدر در دیار دور دور از ایران وابستگی بین فرزندان را افزایش میدهد، البته اگر به شیوه شایسته بزرگ شوند. زویای ما چنین بود. جوانی فعال و آینده نگر. حاصل زحمت مادر و پدری که دوست، یار و مهربان بودند.
سخت است فهمیدن رنجی که مادر و پدر و نژلا میبرند. سخت است حس خلاء. سخت است فقط با خاطره فرزند و خواهر زندگی کردن.
زویا دیگر در میان ما نیست. اما همواره در ذهن و خاطره ها وجود دارد. مهربانی و مٽمر ٽمر بودن برای کسانش و آینده.
زویا زنده ترین زندگان بود. سایه سروی است که بود. کبوتری سپید که زود پرواز کرد. دسته گل روی مقبره از عشق می میمرد. پرنده ای شد کوچک، گل بهی به سمت خورشید پر کشید.
چرا تمامی راههای پیچاپیچ به نقطه تلاقی پایان میرسد. توان صبر کردن، شکیبیدن، تحمل کردن سخت ترین توانهاست .
آرزو می کنیم برای مادرش، پدرش، و نژلا توان تحمل کردن را، و همچنین برای مادر بزرگ، عموها و خانواده.
ای کاش جوان مرگی وهم بود. ای کاش جوانها همواره پیر می شدند.
پریسا